پارت ۸ فیک عشق آنیا
پارت ۸ فیک عشق آنیا
و نو راه بودیم تا برسیم به پاساژ
و بعد چند دقیقه رسیدیم و رفتیم داخل
من چون سخت پسندم چیزی پسند نمی کنم
ولی یه لباس خوشگل دیدم و خوشم اومد و به تهیونگ گفتم
آنیا : تهیونگ
تهیونگ : جانم
آنیا : میشه اونو بخرممم ؟
تهیونگ : گفتم من از این لباسا خوشم نمیاد ببخشید ولی نمیشه
آنیا : لطفاااا تهیونگاااا
تهیونگ : اوففف باشههه
آنیا : مرسییییی
و لباس رو خریدیم و رفتیم خونه
تو راه گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ : بله ؟
لونا : سلاممم عزیرممم ( عشوه )
تهیونگ : من عزیز تو نیستم حرفتو بگو
لونا : میای امروز بریم بیرون ؟
تهیونگ : نه
لونا : چراااا
تهیونگ : چون چ چسبیده به را
لونا : اه
تهیونگ گوشی رو قطع کرد
آنیا : تهیونگ کی بود ؟
تهیونگ : لونا
آنیا : اها اوک
و سکوت بود تا اینکه ...
#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
و نو راه بودیم تا برسیم به پاساژ
و بعد چند دقیقه رسیدیم و رفتیم داخل
من چون سخت پسندم چیزی پسند نمی کنم
ولی یه لباس خوشگل دیدم و خوشم اومد و به تهیونگ گفتم
آنیا : تهیونگ
تهیونگ : جانم
آنیا : میشه اونو بخرممم ؟
تهیونگ : گفتم من از این لباسا خوشم نمیاد ببخشید ولی نمیشه
آنیا : لطفاااا تهیونگاااا
تهیونگ : اوففف باشههه
آنیا : مرسییییی
و لباس رو خریدیم و رفتیم خونه
تو راه گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ : بله ؟
لونا : سلاممم عزیرممم ( عشوه )
تهیونگ : من عزیز تو نیستم حرفتو بگو
لونا : میای امروز بریم بیرون ؟
تهیونگ : نه
لونا : چراااا
تهیونگ : چون چ چسبیده به را
لونا : اه
تهیونگ گوشی رو قطع کرد
آنیا : تهیونگ کی بود ؟
تهیونگ : لونا
آنیا : اها اوک
و سکوت بود تا اینکه ...
#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
- ۱۳۷
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط