{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن لحظه که قلبم می‌ایستد

آن لحظه که قلبم می‌ایستد
به تو فکر می‌‌کنم
به لحظه‌ای که خبردار می‌‌شوی
حلقه‌های اشک در چشمانت
دستی‌ که بر سینه ات می‌‌فشاری
سری که بر شانه ی معشوقت میگذاری
چشمانم را می‌‌بندم
به چشمانِ تو فکر می‌‌کنم
چشمانت را می‌‌بندی
به آخرین بار
به آخرین نگاهِ من فکر می‌‌کنی‌
برای آخرین بار صدایت می‌‌زنم
میدانم
فرسنگ‌ها دور از من
سرت را بر میگردانی
می‌ ایستی
یک دقیقه سکوت می کنی
به احترام قلبی که بخاطرت می‌ایستد


نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱)

یه وکیل باهوش با یه دختر بالرین زیبا ازدواج می کنه، دختره از...

لبــــاسش زیـــــــباست♥♥♥

همه‌مان افرادی معمولی هستیم. خسته کننده‌ایم. شگفت انگیزیم. ه...

نمی خوام بشینم و ببینم چه کسی واسه به دست آوردنم تلاش می کنه...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

Could you hold me without any talking?....انسان های زندگی‌ام...

پارت ۸: عشق در آغوش سلطنت شب آرام بود، اما بین آن‌ها آرامش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط