بخونید...۵دقیقه بیشتر وقت نمیبره
بخونید...۵دقیقه بیشتر وقت نمیبره
الوالو نازنین?چرا جواب نمیدی قهری خانومی?
_هان?ن بگو بله_چی?خانوم من هیچ وقت نمیگه بله پس یچیزیت شده.
_ن چیزی نیس بگو
_نازنینم گل من تنها خانوم من عشق من چیشده جون امیر بگو
_امیر هیچی نشده
_خانوم من بهم دروغ نمیگع هیچ وقت
_امیر باید...
_چی قلب من?
_باید جدا بشیم
_چی ?چراخانومم?مگه چیکار کردم?
_هیچی توتنها عشق منی ولی باید مجبوریم جدا بشیم.ببخشید خدافظ
_تا ابد عاشقتم
نازنینم تو غلط کردی جوابمو بده بینم چیشده?
بووووق بووووق (اشغال)
امیر دوباره زنگ زد:
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد لطفا بعدا تماس بگیرید.
_یعنی چی نازنین چش شد یهو?نکنه اتفاق بدی افتاده???
امیر همش فکر نازنین رو میکرد و ب گوشیش زنگ میزد ولی خاموش
بود..
تصمیم گرفت فردا بره دم در خونه نازنین...
وقتی ب دم خونشون رسید ب پنجره اتاقش ی سنگ انداخت و منتظر
موند پنجره باز بشع ولی نشد...
دو سه بار انداخت تا اینکه نازنین با چشمای پف کرده و لکه خون ب
امیر نگاه انداخت بعد پنجره رو بست...
_نازنین نناااازززنننییینن درو باز کن زود باش زوود نازنین
نااازنییینن
در باز شد و نازنین با پالتوی قهوه ای اومد بیرون :
_امیر چیه?
_چی چیه?یعنی چی تو مگه عاشقم نیستی پس چرا میگی بای تا ابد?
_چون میدونستم تهش بهم نمیرسیم امیر
_الکی حرف نزن منو تو جنگیدیم و ادامه میدیم نازنین ناراحتم نکن
_امیر من...
_تو چی گلم?
_من عاشقتم عاششقق عاشقتم
امیر نازنین رو بغل کرد...
_نازنین چت شده کی ناراحتت کرده بگو تیکه پارش کنم?
_امیر میدونی چیع من دیروز...
از بینی نازنین خون اومد روی دست امیر ریخت
امیر با چشمای درشت ب خون دستش نگاه کرد.
_ن...ن...ن...ااا...ازز...ننن....یییین این چیه?
نه نه من میرم خدافظ
با شدت رفت بالا تو اتاقش...
امیر همینطوری شکه مونده بود و با خودش فکر کرد...رفت خونه دید
برای گوشیش اس ام اس اومده ک روش نوشته از طرف نازنینم...
_امیر زندگیم هستی اقای من
من سرطان گرفتم سرطان خون.خون رو دستت اثر سرطان منه پس
بدون چرا گفتم خدافظ تا ابد...میتونی با ی دختر سالم ازدواج کنی.
امیر ب نازنین زنگ زد:
تو هر چیزیت باشه من پسرع بابامم تا تهش باهاتم چون عاشقتم میخوام
ی بار دیگه دستامو لای موهای خرماییت بکشم وبوی تنت رو استشمام
کنم چون هنوزم خانوم منی نازنین من
امیر من مردم مرده ی متحرک
زر الکی نزن زبونتو گاز بگیر فردا ساعت ۱۱ صبح میام دنبالت ببرمت
خوشگذرونی
فردا شد...
_الو نازنین اماده شدی بیا پایین گل من
_امادم نفس من اومدم ...
تق تق تق تق نازنین از پله ها میومد پایین تا ب امیر رسید :
_به به عجب گلی از در اومد بیرون زود بیا سوار شو الان پسرا ازم
میگیرنت
نازنین شکه شد ک امیر ک پولداره پس چرا با موتور اومده دنبالش ولی
چیزی نگفت چون بودن امیر براش مهم بود.امیرو نازنین ب ی جاده ی
خلوت رسیدن:
_خب نازنینم بگو بینم چطوره حالت?
_امیرم خوبم ولی میتونی یکم اروم بری?
_ن گل من همینجوریش میچسبه راستی من عشق تو رو باور
ندارماااا?
_ینی چی امیر?
_اگه میخوای باور کنم این کلاهو سرت کن وبلند داد بزن امیر عاشقتم
_امیر دیوونه شدی?
_نامرد یعنی دوسم نداری?
_نخیرم دارم باش حالا ببین الان میگم...
کلاهو سرش کرد و بلند بلند داد زد :
_امیر عاشقتم
_نه نازنین بلند تتترررر
_امیر عاشششقققتتتمممم
_اخ قلبم درد گرفت نازنین دوسم نداری ک بلند نمیگی نامرد
_امیر عاشققتمممم عاشقققتتمم دیووونتمممم دیونننتتممم عاشقتمممم
اما...
اما...
محکم اونا خوردن ب ماشین دیگر امیر ونازنین ب طرف سنگی پرتاب
شدن امیر نازنین رو بوس کرد و پرتش کرد طرف شن وخودش با تموم
سرعت خورد ب سنگای بزرگ ومرگ مغزی شد...
نازنین بیهوش نشد ورفت طرفش :
امیرم..امی...امی...امیر...ممم بلند شو بلند شو تو نازنینتو تنها
نمیزاری بلند شوووو...
اما امیر همون موقع مرده بود...
نازنین ی نامه ای توی جیب امیر دید واونو خوند:
نازنین من سلام
الان اگه این نامرو میخونی من مردم میدونی چرا اینکارو کردم?
نمیخاستم خانومم زودتر از من بره طاقت نداشتم ببینم موهات داره از
سرت میریزه...
خانوم من هستی من هیچ وقت دوست نداشتم ترکت کنم ولی طاقت
نداشتم سرطانت رو ببینم سخت بود سخت...
نازنینم فراموشم نکن ایشالله سرطانت خوب میشه گل من...خداحافظ
نفس من
😢 😢
الوالو نازنین?چرا جواب نمیدی قهری خانومی?
_هان?ن بگو بله_چی?خانوم من هیچ وقت نمیگه بله پس یچیزیت شده.
_ن چیزی نیس بگو
_نازنینم گل من تنها خانوم من عشق من چیشده جون امیر بگو
_امیر هیچی نشده
_خانوم من بهم دروغ نمیگع هیچ وقت
_امیر باید...
_چی قلب من?
_باید جدا بشیم
_چی ?چراخانومم?مگه چیکار کردم?
_هیچی توتنها عشق منی ولی باید مجبوریم جدا بشیم.ببخشید خدافظ
_تا ابد عاشقتم
نازنینم تو غلط کردی جوابمو بده بینم چیشده?
بووووق بووووق (اشغال)
امیر دوباره زنگ زد:
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد لطفا بعدا تماس بگیرید.
_یعنی چی نازنین چش شد یهو?نکنه اتفاق بدی افتاده???
امیر همش فکر نازنین رو میکرد و ب گوشیش زنگ میزد ولی خاموش
بود..
تصمیم گرفت فردا بره دم در خونه نازنین...
وقتی ب دم خونشون رسید ب پنجره اتاقش ی سنگ انداخت و منتظر
موند پنجره باز بشع ولی نشد...
دو سه بار انداخت تا اینکه نازنین با چشمای پف کرده و لکه خون ب
امیر نگاه انداخت بعد پنجره رو بست...
_نازنین نناااازززنننییینن درو باز کن زود باش زوود نازنین
نااازنییینن
در باز شد و نازنین با پالتوی قهوه ای اومد بیرون :
_امیر چیه?
_چی چیه?یعنی چی تو مگه عاشقم نیستی پس چرا میگی بای تا ابد?
_چون میدونستم تهش بهم نمیرسیم امیر
_الکی حرف نزن منو تو جنگیدیم و ادامه میدیم نازنین ناراحتم نکن
_امیر من...
_تو چی گلم?
_من عاشقتم عاششقق عاشقتم
امیر نازنین رو بغل کرد...
_نازنین چت شده کی ناراحتت کرده بگو تیکه پارش کنم?
_امیر میدونی چیع من دیروز...
از بینی نازنین خون اومد روی دست امیر ریخت
امیر با چشمای درشت ب خون دستش نگاه کرد.
_ن...ن...ن...ااا...ازز...ننن....یییین این چیه?
نه نه من میرم خدافظ
با شدت رفت بالا تو اتاقش...
امیر همینطوری شکه مونده بود و با خودش فکر کرد...رفت خونه دید
برای گوشیش اس ام اس اومده ک روش نوشته از طرف نازنینم...
_امیر زندگیم هستی اقای من
من سرطان گرفتم سرطان خون.خون رو دستت اثر سرطان منه پس
بدون چرا گفتم خدافظ تا ابد...میتونی با ی دختر سالم ازدواج کنی.
امیر ب نازنین زنگ زد:
تو هر چیزیت باشه من پسرع بابامم تا تهش باهاتم چون عاشقتم میخوام
ی بار دیگه دستامو لای موهای خرماییت بکشم وبوی تنت رو استشمام
کنم چون هنوزم خانوم منی نازنین من
امیر من مردم مرده ی متحرک
زر الکی نزن زبونتو گاز بگیر فردا ساعت ۱۱ صبح میام دنبالت ببرمت
خوشگذرونی
فردا شد...
_الو نازنین اماده شدی بیا پایین گل من
_امادم نفس من اومدم ...
تق تق تق تق نازنین از پله ها میومد پایین تا ب امیر رسید :
_به به عجب گلی از در اومد بیرون زود بیا سوار شو الان پسرا ازم
میگیرنت
نازنین شکه شد ک امیر ک پولداره پس چرا با موتور اومده دنبالش ولی
چیزی نگفت چون بودن امیر براش مهم بود.امیرو نازنین ب ی جاده ی
خلوت رسیدن:
_خب نازنینم بگو بینم چطوره حالت?
_امیرم خوبم ولی میتونی یکم اروم بری?
_ن گل من همینجوریش میچسبه راستی من عشق تو رو باور
ندارماااا?
_ینی چی امیر?
_اگه میخوای باور کنم این کلاهو سرت کن وبلند داد بزن امیر عاشقتم
_امیر دیوونه شدی?
_نامرد یعنی دوسم نداری?
_نخیرم دارم باش حالا ببین الان میگم...
کلاهو سرش کرد و بلند بلند داد زد :
_امیر عاشقتم
_نه نازنین بلند تتترررر
_امیر عاشششقققتتتمممم
_اخ قلبم درد گرفت نازنین دوسم نداری ک بلند نمیگی نامرد
_امیر عاشققتمممم عاشقققتتمم دیووونتمممم دیونننتتممم عاشقتمممم
اما...
اما...
محکم اونا خوردن ب ماشین دیگر امیر ونازنین ب طرف سنگی پرتاب
شدن امیر نازنین رو بوس کرد و پرتش کرد طرف شن وخودش با تموم
سرعت خورد ب سنگای بزرگ ومرگ مغزی شد...
نازنین بیهوش نشد ورفت طرفش :
امیرم..امی...امی...امیر...ممم بلند شو بلند شو تو نازنینتو تنها
نمیزاری بلند شوووو...
اما امیر همون موقع مرده بود...
نازنین ی نامه ای توی جیب امیر دید واونو خوند:
نازنین من سلام
الان اگه این نامرو میخونی من مردم میدونی چرا اینکارو کردم?
نمیخاستم خانومم زودتر از من بره طاقت نداشتم ببینم موهات داره از
سرت میریزه...
خانوم من هستی من هیچ وقت دوست نداشتم ترکت کنم ولی طاقت
نداشتم سرطانت رو ببینم سخت بود سخت...
نازنینم فراموشم نکن ایشالله سرطانت خوب میشه گل من...خداحافظ
نفس من
😢 😢
- ۱۱.۱k
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط