ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
Part : twenty four
ویوی جونگ کوک :
یک ساعت گذشت ...
دوساعت ...
و سه ساعت ...
ولی تهیونگ برنگشت ...
با درد زیر شکمم مقابله کردم و به جختی تونستم روی دوتا پاهام بیاستم...
به دیوار تکیه زدم و مثل م﷼ستا تا سالن پایین رفتم ...
وقتی به دوتا از خدمتکار ها رسیدم ازشون پرسیدم :
_کیم تهیونگ رو ندیدین ؟
÷چرا آقای جئون ، تقریبا سه ساعت پیش با دوتا از بادیگاردا از خونه رفتن بیرون
×تازه ، به نظر میرسید خیلی عصبانی باشن...
_آها باشه سو می ، نگفت که کجا میره ؟
×نه قربان چیزی به ما نگفت
_آها خیلی ممنون
بعد سالن رو ترک کردم و برگشتم اتاقم ، گوشی رو برداشتم و شمارشو گرفتم ، اما جواب نداد ...
دوباره ....
و دوباره ...
و دوباره ...
زنگ زدم ، اما تهیونگ برنداشت . چند دقیقه گذشت ...
چند دقیقه اشک هام بی اختیار ریختن و ...
یه نفر زنگ زد ...
انقدر هیجان داشتم که فقط صدای تهیونگ رو بشنوم که حتی متوجه شماره ناشناس نشدم ...
_الو ... تهیونگ کجایی ، دق مرگم کردی ... فقط ... فقط بگو کجایی ، خیلی نگرانم کردی ...
$ اوه جئون جونگ کوک ، من تهیونگ نیستم ولی اون توی باره و حسابی م$$سt کرده ...
_کدوم بار؟!!
$بار سویانگ، روبروی پارک سارام
_الان ... الان میام ... فقط ... فقط به تهیونگ بگو همون جا بمونه ....
$البته ...
بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم ، حتی متوجه نشدم که اون شخص کی بود ...
فقط دنبال تهیونگ بودم ...
یه دستم رو به دیوار تکیه دادم و یه دستم رو زیر دلم گذاشتم و راننده شخصیم ماشین رو آماده کرد و راه افتادیم ...
وقتی که پیاده شدم ، بادیگاردم اسرار کرد که همراهم بیاد ولی من گفتم که بره ...
وقتی وارد کافه شدم به سرعت به سمت مسئول بار رفتم و مثل دیوونه ها داد و هوار کردم :
_اون کجاست ؟؟ کیم تهیونگ کجاستتتتتت؟؟
٪اگه دنبال آقای کیم هستین گفتن که بهتون بگم که بالا اتاق ۱۷ منتظرتون هستن
به سرعت از پله ها بالا رفتم و وقتی به در اتاق رسیدم ، بی امون در زدم که یهو یه مرد مسنی در رو باز کرد و گفت :
$اوه پس بلاخره اومدی جئون جونگ کوک ، نمیدونستم که تو و کیم تهیونگ انقدر احمقین که جفتتون خام حرفام شدین .(قهقهه )
یهو دستی از پشت یه دستمال رو جلوی دهنم گرفت و بعدش دیگه هیچی ندیدم ... احتمالا بیهوش شدم ...
گول خورده بودم ...
Part : twenty four
ویوی جونگ کوک :
یک ساعت گذشت ...
دوساعت ...
و سه ساعت ...
ولی تهیونگ برنگشت ...
با درد زیر شکمم مقابله کردم و به جختی تونستم روی دوتا پاهام بیاستم...
به دیوار تکیه زدم و مثل م﷼ستا تا سالن پایین رفتم ...
وقتی به دوتا از خدمتکار ها رسیدم ازشون پرسیدم :
_کیم تهیونگ رو ندیدین ؟
÷چرا آقای جئون ، تقریبا سه ساعت پیش با دوتا از بادیگاردا از خونه رفتن بیرون
×تازه ، به نظر میرسید خیلی عصبانی باشن...
_آها باشه سو می ، نگفت که کجا میره ؟
×نه قربان چیزی به ما نگفت
_آها خیلی ممنون
بعد سالن رو ترک کردم و برگشتم اتاقم ، گوشی رو برداشتم و شمارشو گرفتم ، اما جواب نداد ...
دوباره ....
و دوباره ...
و دوباره ...
زنگ زدم ، اما تهیونگ برنداشت . چند دقیقه گذشت ...
چند دقیقه اشک هام بی اختیار ریختن و ...
یه نفر زنگ زد ...
انقدر هیجان داشتم که فقط صدای تهیونگ رو بشنوم که حتی متوجه شماره ناشناس نشدم ...
_الو ... تهیونگ کجایی ، دق مرگم کردی ... فقط ... فقط بگو کجایی ، خیلی نگرانم کردی ...
$ اوه جئون جونگ کوک ، من تهیونگ نیستم ولی اون توی باره و حسابی م$$سt کرده ...
_کدوم بار؟!!
$بار سویانگ، روبروی پارک سارام
_الان ... الان میام ... فقط ... فقط به تهیونگ بگو همون جا بمونه ....
$البته ...
بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم ، حتی متوجه نشدم که اون شخص کی بود ...
فقط دنبال تهیونگ بودم ...
یه دستم رو به دیوار تکیه دادم و یه دستم رو زیر دلم گذاشتم و راننده شخصیم ماشین رو آماده کرد و راه افتادیم ...
وقتی که پیاده شدم ، بادیگاردم اسرار کرد که همراهم بیاد ولی من گفتم که بره ...
وقتی وارد کافه شدم به سرعت به سمت مسئول بار رفتم و مثل دیوونه ها داد و هوار کردم :
_اون کجاست ؟؟ کیم تهیونگ کجاستتتتتت؟؟
٪اگه دنبال آقای کیم هستین گفتن که بهتون بگم که بالا اتاق ۱۷ منتظرتون هستن
به سرعت از پله ها بالا رفتم و وقتی به در اتاق رسیدم ، بی امون در زدم که یهو یه مرد مسنی در رو باز کرد و گفت :
$اوه پس بلاخره اومدی جئون جونگ کوک ، نمیدونستم که تو و کیم تهیونگ انقدر احمقین که جفتتون خام حرفام شدین .(قهقهه )
یهو دستی از پشت یه دستمال رو جلوی دهنم گرفت و بعدش دیگه هیچی ندیدم ... احتمالا بیهوش شدم ...
گول خورده بودم ...
- ۴۷۹
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط