{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید

از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید
هرچه رسید و عمر جوان مرا گرفت

لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی
مومِ عسل چگونه زبان مرا گرفت؟

چون کندوی عسل بدنم رخنه رخنه است
این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت

پر شد ز خاک سُمّ فرس چشم زخم من
ریگ روان، همه جریان مرا گرفت
دیدگاه ها (۱)

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست مثل مادر این تنی که میخو...

چشمش ز چشم زخم زمستان هراس شد تصویر حسن دست به دامان قاب شد ...

من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن چه شود گر که مَن سعی صفای تو ک...

دست زیر بدنت تا ببرم میریزد بدنت را که به هرجا ببرم میریزد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط