{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هست

هست
درست روبرویت
چشمانش را می‌بینی
دستانش را میگیری
اما بودنش از هزاران نبودن هم سخت تر است
راستش از بودن هایی ست که در دلت می‌گوید نباشی
کمتر عذاب میکشم
نه کلمه ای حرف می‌زند نه تو را نگاه می‌کند
نه حتی موهای رنگ شده تو را می‌بیند
نه لاک قرمز ناخن هایت را
حتی قرمزی لب هایت نیز توجهش را جلب نمی‌کند
اگر این نامش بودن است
نباشد بهتر است
وقتی نباشد دست کم فقط یک غم دارم و بس
فقط غم نبودنش را
اما این جور بودن ها
هزار و یک جور فکر ، هزار و یک جور حدس و گمان و شک
تمام لحظه هایم را عذاب میدهد
اگر او هم عاشق بود
مرا می‌دید
درست مثل من می‌دید
حتی میدانم ته ریش مردانه اش چند میلیمتر رشدکرده
حتی میدانم که که دوستم ندارد
اما از ترس از دست دادنش حرفی نمی‌زنم
شاید او هم روزی مرا ببیند ........
دیدگاه ها (۲۳)

از روزی که خودم را شناختم یک دیوار روبرویم بود یک دیوار بتنی...

هر چند دل پری از تو دارم اما نوشته هایم برعکس تو حرمت نان و ...

میدانی،دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم،روی همان ص...

چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در...

Nobody

تک پارتی ایزانا

آن روی دیگر آقای لاریجانی‌این متن را از روی دیدار دوساعته جذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط