رمانعشق مثلثی
رمان؟عشق مثلثی
پارت؟12
(تابع قوانین ویسگون)
*وقتی بیدار شدم توی ی اتاق بودم،وایسا..نکنه..واییییی..من دوباره خونه یونگی ام؟؟؟؟
بلند شدم،به سمت در رفتم،در قفل بود،به اتاق بیشتر نگاه کردم،صبر کن..اینجا اصلا شبیه اتاق یونگی نیست،خیلی فرق داره
شروع کردم به کوبیدن به در*
ا/ت:هوی..این در رو باز کنید..با شما هام..کسی صدام رو میشنوه؟!(داد)
*سنجاق باند دور دستم افتاد،برداشتمش،باند رو محکم کردم و سنجاق رو وصل کردم،دوباره شروع کردم به کوبیدن به در*
ا/ت:هیییییی..با شما هاااام(داد)
*همون لحظه یک کلید توی در رف،رفتم عقب،همون لحظه اقای پارک اومد داخل*
ا/ت:سلام اقای پارک(لبخند)
جیمین:سلام..چطوری؟
ا/ت:خوبم..چرا اینجام؟
جیمین:خوشحالم رفتی سر اصل مطلب..
ا/ت:قضیه چیه؟
جیمین:گفتی یونگی رو دوست داری..درسته؟
ا/ت:اره..(سرخ)
جیمین:پس اگر میخوای نکشمش باید برای من باشی
ا/ت:چی؟(تعجب)
جیمین:باید با من ازدواج کنی..وگرنه میکشمش
ا/ت:شما چطور جرئت میکنید اینطوری حرف بزنید؟
جیمین:(من رو میچسبونه به دیوار)به نفعته به حرفم گوش بدی...وگرنه میکشمش..
ا/ت:اون میاد دنبالم..من مطمئنم..
جیمین:اگر لو بدی دوسم نداری به همه میگم چه هـ/ـ/زه ای هستی..
ا/ت:چی میگی برای خودت..
جیمین:از بچه کوچولوی تو شکمت بپرس توی یک هفته ای که پیشش بودی چ گوه خوری هایی کردید..
ا/ت:(سرخ)
جیمین:امشب ی مهمونی هس..لباس برات میارم..ارایش کن..حتما هم رژ قهوه ای یا قرمز بزن..
ا/ت:
*اقای پارک رف بیرون،نشستم پشت در اتاق،اروم اروم اشک میریختم*
ادامه دارد...
پارت؟12
(تابع قوانین ویسگون)
*وقتی بیدار شدم توی ی اتاق بودم،وایسا..نکنه..واییییی..من دوباره خونه یونگی ام؟؟؟؟
بلند شدم،به سمت در رفتم،در قفل بود،به اتاق بیشتر نگاه کردم،صبر کن..اینجا اصلا شبیه اتاق یونگی نیست،خیلی فرق داره
شروع کردم به کوبیدن به در*
ا/ت:هوی..این در رو باز کنید..با شما هام..کسی صدام رو میشنوه؟!(داد)
*سنجاق باند دور دستم افتاد،برداشتمش،باند رو محکم کردم و سنجاق رو وصل کردم،دوباره شروع کردم به کوبیدن به در*
ا/ت:هیییییی..با شما هاااام(داد)
*همون لحظه یک کلید توی در رف،رفتم عقب،همون لحظه اقای پارک اومد داخل*
ا/ت:سلام اقای پارک(لبخند)
جیمین:سلام..چطوری؟
ا/ت:خوبم..چرا اینجام؟
جیمین:خوشحالم رفتی سر اصل مطلب..
ا/ت:قضیه چیه؟
جیمین:گفتی یونگی رو دوست داری..درسته؟
ا/ت:اره..(سرخ)
جیمین:پس اگر میخوای نکشمش باید برای من باشی
ا/ت:چی؟(تعجب)
جیمین:باید با من ازدواج کنی..وگرنه میکشمش
ا/ت:شما چطور جرئت میکنید اینطوری حرف بزنید؟
جیمین:(من رو میچسبونه به دیوار)به نفعته به حرفم گوش بدی...وگرنه میکشمش..
ا/ت:اون میاد دنبالم..من مطمئنم..
جیمین:اگر لو بدی دوسم نداری به همه میگم چه هـ/ـ/زه ای هستی..
ا/ت:چی میگی برای خودت..
جیمین:از بچه کوچولوی تو شکمت بپرس توی یک هفته ای که پیشش بودی چ گوه خوری هایی کردید..
ا/ت:(سرخ)
جیمین:امشب ی مهمونی هس..لباس برات میارم..ارایش کن..حتما هم رژ قهوه ای یا قرمز بزن..
ا/ت:
*اقای پارک رف بیرون،نشستم پشت در اتاق،اروم اروم اشک میریختم*
ادامه دارد...
- ۹۳۴
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط