{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانعشق مثلثی

رمان؟عشق مثلثی
پارت؟14
(تابع قوانین ویسگون)
جیمین:بیا عشقم..
*دست جیمین رو گرفتم،تک نگاهی به یونگی کردم،شوکه شده بود،آب دهنش رو قورت داد و به پایین نگاه کرد،به رو به روم نگاه کردم،رفتیم پیش بقیه،چند لحظه بعد جیمین دستم رو گرفت و رفتیم روی صحنه،جیمین من رو به عنوان نامزدش انتخاب کرد و انگشتری توی دستم انداخت،بین اون همه جمعیت سریع تونستم یونگی رو پیدا کنم،بغض کرده بود،آب دهنش رو قورت داد و همراه با بقیه دست میزد*
ا/ت:ا..اقای پارک؟
جیمین:چیشده؟
ا/ت:میشه هر چه سریع تر بریم؟
جیمین:چرا؟
ا/ت:حالم زیاد خوب نیست،یکمم خسته ام..
جیمین:باشه..
*جیمین دستم رو گرفت،بعد از خداحافظی از همه به سمت ماشین رفتیم،ماشین رو میروند،قلبم تند میزد و درد داشت*
جیمین:بخاطر یونگیه؟(سرد)
ا/ت:نـ..نه مـ..من...
جیمین:اصلا برام مهم نیست،تو نامزد من شدی..خودت انتخاب کردی..
ا/ت:اوم..
*دو قطره اشک از چشمم اومد،سریع پاکشون کردم،بعد از چند دقیقه رسیدیم*
*8 ماه بعد*
(اسپانیا=ساعت 10:02 AM)
*تقریبا 5 ماهی میشه با جیمین ازدواج کردیم،هرروز صبح که بیدار میشم اون چهره بامزه جلو چشممه،امروز وقتی بیدار شدم خیلی قشنگ خوابیده بود،رفتم پایین،خدمتکار ها نبودن،امروز مرخصی داشتن،اوم..بهتره برم سوپری چیزی بخرم،سریع لباس خوابم رو با یک لباس خوشگل،عوض کردم،شلوار بگ صورتی و تیشرت مشکیم رو پوشیدم،موهام رو بستم،کفش الستار مشکی سفیدم رو پوشیدم و رفتم،دم در نگهبان ها جلوم رو گرفتن*
+:کجا؟
ا/ت:باید اجازه بگیرم؟
+:رئیس گفتن بیرون نرید!
ا/ت:منم همسر رئیستونم،گمشید اون ور ببینم(محکم،داد)
+:اما...
ا/ت:یک کلمه دیگه گوه اضافی بخور تا خودم بکشمت..
+:بله خانم..در رو باز کنید(داد)

جیمین:
(اسپانیا=ساعت 10:16 AM)
جیمین:عشقم؟کوشی؟(بم،خوابالو)
*چشمام رو مالیدم،رفتم در دستشویی رو زدم،نبود،لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین،کسی نبود،رفتم توی حیاط،رفتم سمت نگهبان ها*
جیمین:هوی..
+:صبح بخیر رئیس(تعظیم)
جیمین:ا/ت کو؟(سرد)
+:رفتن بیرون..
جیمین:چی؟
+:رفتن بیرون
جیمین:ابله..راحت گذاشتید فرار کنه؟
*از اعصبانیت مشت محکمی بهش زدم،دو تا لگد توی شکمش زدم،همون لحظه صدای اشنایی شنیدم*
ا/ت:جـ...جیمین؟
جیمین:عزیزم؟!
*سریع دوییدم سمتش،ا/ت رو توی اغوشم گرفتم،وای بوی عطرش*
ا/ت:نـ...نگهبان؟(ترس)
جیمین:ا/ت..کجا رفتی؟میدونی چقدر ترسیدم شاید تنهام بزاری؟
ا/ت:فـ..فقط رفتم یکم غذا بگیرم..
جیمین:تنهام نزار هیچ وقت..اگر خواستی تنهام بزاری..اول منو بکش..
ا/ت:عزیزم چرا چرت و پرت میگی؟من تنهات نمیزارم
جیمین:بریم داخل(لبخند)
ا/ت:جیمین؟(عصبی)
جیمین:عا..عا درسته..اقای نیم واقعا متاسفم
+:رئیس؟(تعجب)
جیمین:بریم عزیزم؟
ا/ت:بریم..


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۰)

#ناشناس

رمان؟عشق مثلثیپارت؟13(اسپانیا=ساعت 3:25 PM) *روی زمین سرد خو...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟12(تابع قوانین ویسگون) *وقتی بیدار شدم تو...

عشق مافیا

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط