اورا
🔹 #او_را ... (۸۲)
وقتی برای تلف کردن نداشتم .
ممکن بود جایی بره که گمش کنم !
سریع برگشتم سمت ماشین و رفتم دنبالش
مغزم پر از علامت سوال و علامت تعجب شده بود
پس پدرش شهید شده بود...!
مادرش کجا بود ؟
چرا اونجوری گریه میکرد ؟!
دستش چی شده که هنوز تو بانده ؟!
هرچی بیشتر پیش میرفت ، بیشتر تفاوت بینمون رو احساس میکردم !!
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتاد-و-دوم/
وقتی برای تلف کردن نداشتم .
ممکن بود جایی بره که گمش کنم !
سریع برگشتم سمت ماشین و رفتم دنبالش
مغزم پر از علامت سوال و علامت تعجب شده بود
پس پدرش شهید شده بود...!
مادرش کجا بود ؟
چرا اونجوری گریه میکرد ؟!
دستش چی شده که هنوز تو بانده ؟!
هرچی بیشتر پیش میرفت ، بیشتر تفاوت بینمون رو احساس میکردم !!
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتاد-و-دوم/
- ۹۰۹
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط