🔹 #او_را ... (۸۱)

🔹 #او_را ... (۸۱)





فردا جمعه بود و این به معنی این بود که احتمالاً نه کلاس داشت و نه کار !



صبح زود از خونه دراومدم ،

شب قبلش از مامان اجازه خواسته بودم که برای تنوع ، چند روزی ماشینامون رو با هم عوض کنیم .



صبح جمعه خیابون ها خیلی خلوت بود و خیلی زودتر از اونی که فکرش رو میکردم رسیدم به محلشون .



ساعت حدودا هشت بود که یکم عقب تر از کوچشون ماشین رو نگه داشتم .

احتمال میدادم الان خونه باشه اما بعد از پنج دقیقه از کنار ماشین رد شد و رفت سمت کوچشون !!



این وقت صبح از کجا میومد؟؟!! 😳



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتاد-و-یکم/
دیدگاه ها (۱)

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 52یه لباس مشکی میخوا...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

My friend ♡:)part.21.×..هر طور راحتی ولی چه بهونه ای می خوای...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 5ویو نامجون:چند روزی از اون شب گذشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط