{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اورا

🔹 #او_را ... (۸۰)





صبح ، زودتر از ساعتی که دیروز راه افتاده بودم،

از خونه دراومدم .

یه ماشین رو برای چند ساعت کرایه کردم و راه افتادم به سمت همون جایی که دیروز قایم شده بودم .



اتفاقات روز قبل تکرار شد و با دنده عقب از خیابون خارج شد !

برای احتیاط عینک آفتابیم رو زدم و شالمو کشیدم جلو

و دنبالش راه افتادم !



واقعاً شانس آوردم که تو چراغ قرمز و ترافیک و پیچ و خم و... گمش نکردم !



بعد حدود نیم ساعت کنار خیابون نگه داشت

با فاصله ازش پارک کردم تا ببینم چیکار میکنه ...



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتادم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را ... (۸۱)فردا جمعه بود و این به معنی این بود که احت...

🔹 #او_را ... (۸۲)وقتی برای تلف کردن نداشتم .ممکن بود جایی ب...

🔹 #او_را ... (۷۹)احساس میکردم به اندازه ی یک کوه سنگین شدم ...

🔹 #او_را ... (۷۸)شال رو دوباره سرم کردم و اسپری رو از کیفم ...

my dady........................................................

در سایه لبخندت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط