{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خورد

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .

بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد، اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد. پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.

پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید: مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟

پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !

پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان! نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !

منبع: tebyan.net

دیدگاه ها (۱)

زن ها قلب خانه اند .. زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپد .....

جنس مخالف یا مکمل؟!یک عمر در گوشمان خواندند جنس مخالف ...اما...

"نگران نیستم...نگران هیچکس نیستم...دنیا تمام می شود،یا به به...

أمروز ای نازچه دلتنگ نگاهت شده ام، بازای مونس من چشم به راهت...

بااحترام وتشکرفراوان تقدیم به #آقامجیدگل(آریا)حکایت مـرد زاه...

√خواهرمباحجاب رفتن از خانه بیرون...بدان در حال ثوابی تا برگر...

حکایت نماز قضازاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمت...

داستان آموزنده

پست اول :شهیدوارطان ارکیلیان جـوان انقــلابی ؛ داخل گردان ش...

دلم گرفت وقتی خبر خرید40000خشت طلاواختصاص 2500میلیارد تومانت...

اگه حالت خوبه پایینو❌ نخون❌ ..چون حالت عوض میشه این جا دیگه ...

سونگمین

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆🂬 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓 𝑳𝒊𝒐𝒓𝒂🧺لᭂیؤرآ دآره ‌‌زنོگ میྏزنه ‌ൃ꯭ᩛ𑀂ַ᷎᷈...

در کوچک ترین جزئیات حضور داری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط