Part ⁶
Part ⁶
محکم خوردم به یک چیزی و جیغ خیلی بلندی کشیدم که یکدفعه در کمال نا باوری رفتم داخل داخل یک آغوش گرم
کوک: هیسسسس گریه نکن من اینجام
اون آغوش گرم
اون کلمات
تنها چیزی بود که دختر بهش نیاز داشت
اون امنیت
شاید شباهتی به بچه ای که کلی گریه کرده و الان بغل مادرشه داشت
اون بغل
شاید شباهتی به بچه ای که گم شده بود و بعد چند دقیقه پدر مادرشو پیدا کرد داشت
تنها چیزی که دختر احتیاج داشت همین بود
نوازش
کلمات
آغوش
ات: توروخدا ولم نکن جونگکوک(گریه زیاد)
(شاید کلمه ی تروخدا ولم نکن یکم از نظرتون لوس باچع ولی خودتونو جای ات بزارید که چقدر خورده زمین چقدر خورده به درخت داخل جنگل حس گم شدن داشته و تاریک بوده گوشیش خاموش بوده و یک چیزایی مثل جن دیده)
کوک: هیسسس دیگه من اینجام گریه نکن
همراه حرف زدن موهامو نوازش میکرد
ات: تروخدا هق همینجا هق بمون هق جایی هق نریاا هق هق(بخواطر گریه نمیتونست درست حرف بزنه و همش هق هق میکرد)
جونگکوک: هیسسس باچه هیچجا نمیرم من همینجام پیش تو
جونگکوک ویو
آروم آروم روی زمین نشستم
و ات رو هم رو پاهام گزاشتم
چون دیگه نمیتونست رو پاهاش بایسته
سرش گذاشته بود رو سینم و هق هق میکرد و خودشو داخل بدنم جمع کرده بود موهاشو نوازش میکردم که دیدم دستم خیس شد نور گوشیمو روشن کژدم و دیدم تمام صورتش و پاهاش و بدنش خونیه و لباساش هم کاملا پاره شده
کوک:لعنتی چی کردی با خودت (زیر لب)
کتم درآوردم و دور بدنش پیچیدم و بلندش کردم و راه افتادم
تا وقتی برسیم تو بغلم هق هق میکرد
شرطا نرسیده بود ولی چون خیلی تو خماری مونده بودید گزاشتم
شرط پارت بعد
لایک²⁷
کامنت ²⁰
محکم خوردم به یک چیزی و جیغ خیلی بلندی کشیدم که یکدفعه در کمال نا باوری رفتم داخل داخل یک آغوش گرم
کوک: هیسسسس گریه نکن من اینجام
اون آغوش گرم
اون کلمات
تنها چیزی بود که دختر بهش نیاز داشت
اون امنیت
شاید شباهتی به بچه ای که کلی گریه کرده و الان بغل مادرشه داشت
اون بغل
شاید شباهتی به بچه ای که گم شده بود و بعد چند دقیقه پدر مادرشو پیدا کرد داشت
تنها چیزی که دختر احتیاج داشت همین بود
نوازش
کلمات
آغوش
ات: توروخدا ولم نکن جونگکوک(گریه زیاد)
(شاید کلمه ی تروخدا ولم نکن یکم از نظرتون لوس باچع ولی خودتونو جای ات بزارید که چقدر خورده زمین چقدر خورده به درخت داخل جنگل حس گم شدن داشته و تاریک بوده گوشیش خاموش بوده و یک چیزایی مثل جن دیده)
کوک: هیسسس دیگه من اینجام گریه نکن
همراه حرف زدن موهامو نوازش میکرد
ات: تروخدا هق همینجا هق بمون هق جایی هق نریاا هق هق(بخواطر گریه نمیتونست درست حرف بزنه و همش هق هق میکرد)
جونگکوک: هیسسس باچه هیچجا نمیرم من همینجام پیش تو
جونگکوک ویو
آروم آروم روی زمین نشستم
و ات رو هم رو پاهام گزاشتم
چون دیگه نمیتونست رو پاهاش بایسته
سرش گذاشته بود رو سینم و هق هق میکرد و خودشو داخل بدنم جمع کرده بود موهاشو نوازش میکردم که دیدم دستم خیس شد نور گوشیمو روشن کژدم و دیدم تمام صورتش و پاهاش و بدنش خونیه و لباساش هم کاملا پاره شده
کوک:لعنتی چی کردی با خودت (زیر لب)
کتم درآوردم و دور بدنش پیچیدم و بلندش کردم و راه افتادم
تا وقتی برسیم تو بغلم هق هق میکرد
شرطا نرسیده بود ولی چون خیلی تو خماری مونده بودید گزاشتم
شرط پارت بعد
لایک²⁷
کامنت ²⁰
- ۱۲۲
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط