{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۲۹
جیهیو: گمشو برو اونور ببین با دوست نازنینم چیکار کردی مرتیکه ی اشغال
فیلیکس:اریکا ....اریکا توروخدا گریه نکن
اریکا:برید اونور هققق.....دیگه سمتمم بیاین براتون زندگیو جهنم میکنم
جونگ کوک: دیگه نتونستم تحمل کنم و داد زدم اههه اصلا به منچه که تو داری گریه میکنی
اریکا:هقق...چیی؟؟
فیلیکس: انقدر حرف های ناراحت گننده ای زد خیلی اعصابم خورد شد و سریع بهش گفتم خفه شو
اریکا من دوستت دارم من عاشقتم روانیتم از همون اول که دیدمت وقتی پاتو گذاشتی تو مدرسه از همون اول دیوونت شدم
بخاطر همین وقتی دیدم جونگ کوک تو رو چسبونده به خودش اعصابم بهم ریخت
فقط همبن
اریکا: چییییییییییی؟؟
(یه لحظه رفتم تو شک داشتم میمردم )
جونگ کوک: چی زر زدی چطور جرئت میکنی بهش این چیزا رو بگی
تهیونگ: دست کوک و گرفتم و گفتم عاشقشهههه دوسش داره بتوچه همین الان گفتی اریکا به تو مربوط نیست پس بیا بریم
جونگ کوک: با اعتراف فیلیکس یهو تو خودم شکستم قلبم هزار تیکه شد
جیهیو: اریکا هیچکدومتونو قبول نمیکنه از زندگیش برید بیرون چرا نمبفهمید اون ازتون بدش میاد
جونگ کوک: با عصبانیت از بینشون رفتم
تهیونگ: دیدم کوک رفت منم پشت سرش رفتم
__________________________
اریکا: فقط منو جیهیو و فیلیکس بودیم
فیلیکس: مبدونم.....میدونم دوسم نداری ولی من دیگه نمیتونستم تو دلم نگه دارم از ابنکه همش پنهانی نگاهت کنم دیگه خسته شده بودم
جیهیو:برو ...فقط برو روزشو ریدید توش نمیفهمی رفته تو شک نمیتونه حتی بلند بشه
فیلیکس بعد شنیدن حرفای جیهیو رفت ازیکا هم فقط رو زمین نشسته بودو نه میتونست حرف بزنه نه بدنشو حرکت بده
جیهیو: اریکا اریکا خوبییی توروخدا بلندشو بریم خونه
بعد دستشو گرفتمو بلندش کردم تو کل راه فقط به یجا ی زمین نگاه میکرد و اروم اشک میریخت
دیدگاه ها (۹)

پارت۳۰ جیهیو: بالاخرع رسیدیم خونه بردمش رو مبل گذاشتمش رفتم ...

لطفا فالو کنید_میسی(:

پارت۲۸اریکا: خیلی اعصابم خورد شده بود از یه طرفم ناراحت بودم...

تا پنج دقیقه ی دیگه پارت میزارم

P. 16

اردو پارت ۲علامت ات علامت جونگ کوک_ویو ات: تو...تو با من چ...

از زبان ا/تبازم داشت حرفایی میزد که اعصابم رو خورد میکردبرگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط