𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁶
زیپ شلوارش را پایین کشید و بدون هیچ آمادگی ای دیک بزرگش رو کاملا وارد جونگکوک کرد و باعث شد جیغ بلند بکشه
جونگکوک : مرتیکه روانی....اهههه...
تهیونگ پوزخندی زد و صورتش را به جونگکوک نزدیک کرد و لب های جونگکوک رو در بوسه ای گرفت . بعد از چند ثانیه از هم جدا شدن و کمی نفس گرفتن ، تهیونگ که این مدت درون جونگکوک حرکت نکرده بود تا عادت کنه آروم شروع کرد به حرکت کردن . صدای ناله های جونگکوک کل خونه رو پر کرده بود و به نظر تهیونگ زیباترین آهنگ عمرش بود .
کم کم سرعتش رو زیاد کرد و محکم به درون جونگکوک میکوبید
تهیونگ : فاک...خیلی خوبه
زمزمه کرد و پاهای جونگکوک را بیشتر باز کرد
جونگکوک : ص...صبر کن من....
قبل از اینکه بتونه حرفش رو تموم کن کام شد و اسپرمش روی شکم هاشون ریخت
تهیونگ : به نظر میاد که خوشت اومده
با پوزخند زمزمه کرد و تا آخرین قطره اسپرمش را درون جونگکوک خالی کرد ، جونگکوک قوصی به کمرش داد و ناله بلندی کرد . تهیونگ بعد از اینکه تا آخرین قطره رو درون جونگکوک خالی کرد بیرون کشید و کنار جونگکوک روی کاناپه دراز کشید
تهیونگ : خوش گذشت ؟
جونگکوک : مرتیکه حرومزاده
تهیونگ : بس کن ، خوشت اومد مگه نه ؟
با چهره ای از خود راضی پرسید
جونگکوک : نه ، حالا میتونم برم ؟
تهیونگ : با این وضعیت؟!
و به بدن برهنه جونگکوک که حالا پر از کیس مارک و رد گاز گرفتگی بود اشاره کرد
جونگکوک : آییشششش ، من پس فردا مسابقه دارم با این وضعیت چجوری قراره مسابقه بدم
با عصبانیت زمزمه کرد و مشتی نسبت محکم به سینه تهیونگ زد
تهیونگ : آییی ، چقد دستت سنگینه
جونگکوک بی توجه به تهیونگ از روی کاناپه بلند شد و لباساشو پوشید
جونگکوک : من دیگه میرم ، یادت نره به قولت عمل کنی
تهیونگ : باشه ، روز مسابقه میام دنبالت میرسونمت
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : نترس بابا ، فقط میخوام بیام مسابقه رو ببینم
جونگکوک : باشه
و از اتاق خارج شد
...ادامه دارد
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁶
زیپ شلوارش را پایین کشید و بدون هیچ آمادگی ای دیک بزرگش رو کاملا وارد جونگکوک کرد و باعث شد جیغ بلند بکشه
جونگکوک : مرتیکه روانی....اهههه...
تهیونگ پوزخندی زد و صورتش را به جونگکوک نزدیک کرد و لب های جونگکوک رو در بوسه ای گرفت . بعد از چند ثانیه از هم جدا شدن و کمی نفس گرفتن ، تهیونگ که این مدت درون جونگکوک حرکت نکرده بود تا عادت کنه آروم شروع کرد به حرکت کردن . صدای ناله های جونگکوک کل خونه رو پر کرده بود و به نظر تهیونگ زیباترین آهنگ عمرش بود .
کم کم سرعتش رو زیاد کرد و محکم به درون جونگکوک میکوبید
تهیونگ : فاک...خیلی خوبه
زمزمه کرد و پاهای جونگکوک را بیشتر باز کرد
جونگکوک : ص...صبر کن من....
قبل از اینکه بتونه حرفش رو تموم کن کام شد و اسپرمش روی شکم هاشون ریخت
تهیونگ : به نظر میاد که خوشت اومده
با پوزخند زمزمه کرد و تا آخرین قطره اسپرمش را درون جونگکوک خالی کرد ، جونگکوک قوصی به کمرش داد و ناله بلندی کرد . تهیونگ بعد از اینکه تا آخرین قطره رو درون جونگکوک خالی کرد بیرون کشید و کنار جونگکوک روی کاناپه دراز کشید
تهیونگ : خوش گذشت ؟
جونگکوک : مرتیکه حرومزاده
تهیونگ : بس کن ، خوشت اومد مگه نه ؟
با چهره ای از خود راضی پرسید
جونگکوک : نه ، حالا میتونم برم ؟
تهیونگ : با این وضعیت؟!
و به بدن برهنه جونگکوک که حالا پر از کیس مارک و رد گاز گرفتگی بود اشاره کرد
جونگکوک : آییشششش ، من پس فردا مسابقه دارم با این وضعیت چجوری قراره مسابقه بدم
با عصبانیت زمزمه کرد و مشتی نسبت محکم به سینه تهیونگ زد
تهیونگ : آییی ، چقد دستت سنگینه
جونگکوک بی توجه به تهیونگ از روی کاناپه بلند شد و لباساشو پوشید
جونگکوک : من دیگه میرم ، یادت نره به قولت عمل کنی
تهیونگ : باشه ، روز مسابقه میام دنبالت میرسونمت
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : نترس بابا ، فقط میخوام بیام مسابقه رو ببینم
جونگکوک : باشه
و از اتاق خارج شد
...ادامه دارد
- ۴.۳k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط