{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر آمد از راه ...

پدر آمد از راه ...

دست هایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر …

سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره قلبش را بار دیگر گسترد!

بچه ها آن شب هم مثل دیگر شبها

یک شکم سیر محبت خوردند!

اگر انسانیت قحطی نباشد، فقر بی معنیست
دیدگاه ها (۳)

خدا باید شانه‌های بزرگ و قوی داشته باشه برای تمام بچه‌های گ...

چشمهای تو را میشناسم .... نه از نزدیک ... بلکه از ارتفاعی ...

لبخندی که بر لبانم نشسته است به اصرار عکاس نشانده ام وگرنه م...

می‌ترسم فشارهای مضاعف اقتصادی، فقر و تهی‌دستی. عالی‌ترین میر...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

داستان یوکی هاشیرای جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط