{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد

.عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد ...
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم ,
و تمام خودکارهایش را بوسیدم ...
می‌دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی‌ای بود ...
فقط من و خودکارها ...
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید :
چرا لب هایم آبی شده ...
می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی می‌نویسد ...
همیشه آبی ...
.
#استیو_تولتز
دیدگاه ها (۱)

همه در امنیتِ شهر ، ببین خوابیدند!تو چرا در دلِ من عاملِ آشو...

سالها از قهوه های تلخ در این کافه هاساده بودم انتظارِ فالِ ش...

روزی وفا کنیکه نیایدبه کارِ من! #شهریار

هر شَب منم و خیالِ جانان....#عراقی‌

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط