{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد ...

.عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد ...
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم ,
و تمام خودکارهایش را بوسیدم ...
می‌دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی‌ای بود ...
فقط من و خودکارها ...
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید :
چرا لب هایم آبی شده ...
می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی می‌نویسد ...
همیشه آبی ...
.
#استیو_تولتز
دیدگاه ها (۱)

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

رمان انتقام ازدواج کامل

فیک

......پارت چهاردهم.....

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط