قربانی
قربانی
آرام بگیر قلبم ، او بی تو چه آرام است
در بازی تقدیرت ، این عشق چه ناکام است
تو عاشقی و در سوز ، چون شمع جهانسوزی
این بی دل بی غم را ، حاصل چه برافروزی ؟
تو در پی دیدارش ، همچون خم در جوشی
او فارغ از این احساس ، در مستی و مدهوشی
یارش شدی و دانی ، دلبر نشدی او را
جانت شد و دانی که ، جانان نشدی او را
در سوزن مژگانت تو ثانیه ها چیدی
هر ثانیه جان دادی ....دردا که نخندیدی
او در پی یک بوسه ، از جام لبانت مست
تو مست نگاه او ، بی خود ز تمام هست
خنجر نکند کاری ، کاهن چو شود کافر
صد بار به قربانی ، مسلخ چو شود حاضر
آرام بگیر قلبم ، او بی تو چه آرام است
در بازی تقدیرت ، این عشق چه ناکام است
تو عاشقی و در سوز ، چون شمع جهانسوزی
این بی دل بی غم را ، حاصل چه برافروزی ؟
تو در پی دیدارش ، همچون خم در جوشی
او فارغ از این احساس ، در مستی و مدهوشی
یارش شدی و دانی ، دلبر نشدی او را
جانت شد و دانی که ، جانان نشدی او را
در سوزن مژگانت تو ثانیه ها چیدی
هر ثانیه جان دادی ....دردا که نخندیدی
او در پی یک بوسه ، از جام لبانت مست
تو مست نگاه او ، بی خود ز تمام هست
خنجر نکند کاری ، کاهن چو شود کافر
صد بار به قربانی ، مسلخ چو شود حاضر
- ۳۳۹
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط