سخنی ندارم

سخنی ندارم..
به عکسه توجه نکنین
بریم برای این پارت
حمایت و فالو فراموش نشه
__

ا.ت: چییییی؟! پس ینی تو مپ 134 رو تموم کردیی؟
ا.ک: اوم اره دیرزو تمومش کردم
ا.ت: ایول تو دیگه کی هستی
ا.ک: مثل اینکه یکی بدجوری توی این مپ گیر کرده
ا.ت: ولی خب تو هستی که کمکم کنی دیگه
ا.ک: بیخیال..مسابقستا
ا.ت: کوتاه بیا دیگه..کل دیروزو نشستم سرش..بزار ریدن امتحان امروز بیهوده نباشه
ا.ک: ....
ا.ت: عالیه! امروز مامانم ساعت 4 میره خرید، مـاتـانـه *دور شدن*
ا.ک: ماتانه...

پرش زمانی -> ساعت 4 ¬خونه ا.ت

*صدای در زدن*
ا.ت: اومدمممـ
...
ا.ک: یو..
ا.ت: خوش اومدییی ا.ک-کونن
ا.ک: ممنونم ^^
...
*در حال گیم بازی کردن*
ا.ت: اه ف.ا.ک!
ا.ک: صبر کن.. بده من
*گرفتن دسته ی بازی*
ا. ک: حالا خوب تماشا کن!
*پلی کردن بازی*
...
ا.ت: واو! تو محشری، تمومش کردیی
ا.ک: *دستی به موهاش میکشه و لبخندی متکبرانه میزنه*
ا.ت: *نیشخند* خب حالاا
ا.ک: *زدن به شونه ی ا.ت* بیخیال بزار ازین لحظات برتریم لذت ببرم
ا.ت: *با لبخندی که نمایانگر اطمینانشه میگه* ولی هنوز که بازیو تموم نکردی
ا.ک: مطمئنی؟ *گوشیشو از جیبش در میاره و چیزیو نشون ا.ت میده*
ا.ت: واتدهلل... امکان نداره ولی تو مگه مپ 135 نبودی؟!؟
ا.ک: گفتم مپ 134 رو رد کردم.. پس این نمیتونه به معنی این باشه که بازیو تموم کردم؟
ا.ت: ... *زیر لب غر میزنه* باشه..تو بردی...
ا.ک: *لبخند متکبرانش روی صورتش پهن میشه و دستاشو میزاره روی شونه های ا. ت* هاهاهااا! خب حالا نوبت شرطمه...
ا.ت: خب، چی میخوای؟
ا.ک:..میای بغل دستیم شی؟
ا.ت: چی؟! فقط همین..؟
ا.ک: پس انتظار چیو داشتی؟
ا.ت: ام.. هیچی
ا.ک: *لحظه ای بخاطر افکارش مکث میکنه*
ا.ت: چیه؟
ا.ک: ...
ا.ت: خیلی عالیه..رفتی تو هپروت؟
ا.ک: ....
ا.ت: بستنی میخوری؟
ا.ک: اره..
ا.ت: پس پاشو بریم بیرون بخریم..الاناس که مامانم برگرده
ا.ک: الان داری اینو میگـ_
*صدای باز شدن در*
ا.ک: *الان حرکات اون پرنده ایو که دمش اتیش گرفته رو تصور کنین*
...
ا.م: *در حالی که همه نشسته بودن سر میز شام میگه* همم..پس گفتی هم کلاسیشی درسته؟
ا.ک: ام بله..
ا.م: اخی چه پسر گلی
ا.ت: مامان...
ا.م: *بدون توجه به ا.ت* ببخشید امشب باباش نمیاد..بازم تا دیر وقت سر کاره..
ا.ک: نه نه من معذرت می خوام که مزاحمتون شدم
ا.م: این حرفا چیه..غذا سرد شد
...
ا.ت: *در حال بدرقه کردن ا.ک* گومننن... تا این موقع موندی..
ا.ک: نبابا خوشحالم شدم..مامان گلی داری
ا.ت: 😅 م_مرسی...
ا.ک: ماتانه
ا.ت: هوم ماتانـ_
ا.ک: *بغل کردن ا.ت* مراقب خودت باش

ʼʼصمیمیتمون از همون روز شروع شد*از زبان ا.ت*ʼʼ

پرش زمانی -> 14 مه 2021 - حدود 2 سال بعد ¬مدرسه ا.ت، رختکن دختران

ا.ک: *در حین ب.وس.ه ها زمزمه میکنه* تصورشم نمی‌کردم انقدر شیرین باشی...
ا.ت: *چیزی نمیگه و درون ب.وس.ه های متعدد ا.ک ذوب میشه*
ا.ک: ممم... *دستش به سمت عضو ا.ت میلغزه*
ا.ت: *خودش رو کنار میشه*
ا.ک: هوم؟
ا.ت: فکنم کافی باشه...
ا.ک: *جلو میره، دست چپشو بالا میاره و و انگشت شستشو میکشه روی لب پایین ا.ت. نزدیک و نزدیک تر میشه، بدنش بدن ا.ت رو لمس میکنه و ا.ت رو بین بدن خودشو دیوار گیر میندازه؛ دست راستشو از قسمت آرنج میزاره رو دیوار و صورتشو به صورت ا.ت نزدیک تر میکنه*
ازم انتظار نداری که الان متوقف شم؟
ا.ت: ... *در حالی که صورتش لبو شده و منحای قلبش که درون سینش داره راه رو به بیرون میشکافه، نفساش نامیزون و تند شدن، زبونش بند اومده*
ا.ک: *دستش جایی رو که دنبالش روی بدن ا.ت پرسه میزدو پیدا میکنه*
ا.ت: *نمیخواد ادامه پیدا کنه..اما کاریم از دستش بر میاد؟*
ا.ک: *بدونه توجه به خواسته ی ا.ت ادامه میده تا جایی که ب.اک.ر.گ.ی جفتشونو میگیره*

ʼʼتو منو میخواستی یا ب.د.ن.م و؟ *از زبون ا.ت* ʼʼ

پرش زمانی -> 22 اکتبر 2023 _حدود یه سال بعد ¬فرودگاه

ا.ت: الو مامان؟ من رسیدم فرودگاه..ساعت پروازم نزدیکه، رسیدم زنگ میزنم
...
دیدگاه ها (۰)

ا.ت: *میخواست از دستشویی زنونه فرودگاه بیاد بیرون که ناگهان_...

یوووخب همچنان سخن خاصی ندارمبریم برای این پارت؟حمایت و فالو؟...

سااته سااته خواستم یه سناریو بزارم با موضوع کلیپ اینم پارت ا...

میدونید ریپ چت چه دردیه؟

love Between the Tides²⁵چند دقیقه بعدم: چیکار میکنی؟ ا/ت: هی...

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

love Between the Tides²³م:شما چند وقته همو میشناسید؟ با سرعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط