{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل۳ پارت۷

ویو انیا

انیا:خب لارن بریم خونه

لارن:اره بریم

انیا و لارن رفتن خونه و دیدن کسی نیست

انیا:این پدر و پسر خیلی غیب میشن

همون موقع تلفن خونه زنگ میزنه

انیا جواب میده:الو الو خونه ی دزموند ها!

یور:سلام دخترم

انیا:اوه ،سلام مامان

یور:خوبی؟

انیا:اره مرسی شما خوبید؟

یور:اره خوبیم،راستی انیا امروز کارلوس خونه ی ما میمونه

انیا:اوه باشه ولی اون که لباس مدرسه و کیفشو نبرده

یور:ای وای راست میگی!

انیا:اشکال ندارد یکی رو می‌فرستم بیاره

یور:خب پس باشه کار نداری

انیا:نه خداحافظ

یور: خداحافظ

و قطع کردن

انیا رفت خدمتکار دامیان یعنی جین رو صدا کرد و گفت وسایل کارلوس رو ببره

بعد رفت شام گذاشت

ویو دامیان

دامیان: زود باش زود باش زود باش

لوید از توی بیسیم به بیسیم دامیان میگه

لوید:دامیان عجله کن

دامیان:باشه صبر کن الان خنثی می‌کنمش

بمب:۱۰ ثانیه تا منفجر شدن!۱۰...۹....۸....

دامیان:زود باش

بمب:۵...۴...۳....۲...۱

و بمب خنثی شد

دامیان:اخیش خنثی شد بالاخره!

لوید:افرین تونستی دامیان!

دامیان:وای خسته شدم!

بعدش هردو رفتن خونه

دامیان:سلام به همگی

لارن و انیا:سلام

دامیان:پس کارلوس کجاست ؟

انیا:اون رفته خونه ی مامانم بمونه وسایل مدرسه اش هم دادم جین ببره

دامیان:خوبه شام چی داریم!؟

انیا:سوپ

بعدش نشستن شام خوردن و رفتن خوابیدن

شرطا
۱۳ لایک
۵کامنت
دیدگاه ها (۰)

شماره ۷ آزمایشگاهفصل۳ پارت۶ویو کارلوساز خواب پاشدم و از اتاق...

فکر میکنید بچگی انیا بدتراز لوید بوده؟درسته انیا مثل لوید پد...

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط