{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو شکست خورده

سناریو شکست خورده
تاکه و کاکوچو مبارزه شروع کردن
کاکوچو هیچ حمله ای نمی‌کرد تا ببینه تاکه چقدر قویی شده تاکه یه مشت محکم به شکم کاکوچو زد کاکوچو برای یه ثانیه نفسش رفت بعد شروع کرد به مشت زدن تاکه یه لگد محکم به سر کاکوچو زد و کاکوچو افتاد زمین
از اون ور بچه ها همه داشتن به مبارزه اون ها نگاه میکردن و یک چیز تو ذهنشان بود
:این واقعا تاکه میچی بچه ننه ست
کاکوچو گفت :چقدر قویی شدی
و به مبارزه ادامه دادن
کاکوچو گفت : تاکه جدی مبارزه کن معلومه جلوی خودت رو گرفتی
تاکه گفت :اگه جدی مبارزه کنم برات اتفاق بدی میوفته ها ولی اوکی اگه تو مشکلی نداری
کاکوچو یه مشت سریع می خواست به صورت تاکه میچی بزنه که تاکه جا خالی داد و
جوری محکم مشت زد که دست راست کاکوچو شکست
کاکوچو گفت من تسلیم میشم
تاکه گفت اوکی من هم دیگه باید برم
میتسویا گفت وایسا تاکه تو با ما میای
تاکه گفت نه میتسویا
انگری گفت بیا دیگه اگه نیای مجبورت میکنیم
تاکه آهی کشید و گفت : باشه میام
دیدگاه ها (۰)

شیپ کاکوچو و ایزاناپارت یک از زبان کاکوچو اون قهرمان منه می ...

ویو انگیریبه بچه های دسته اول حمله کردنداریم با اسمایلی و می...

پارت ۱۲ :یک عکس و یک طلسمتاکه میچی از جاش بلند میشه و میگه :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط