{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part:5

ویو تهیونگ: وارد آشپزخونه شدم لامصب آشپزخونه نبود قصر بوددد داشتم دنبال مواد غذایی میگشتم که با برسیِ فراوان فهمیدممم کل مواد پاستا رو دارن با سریع ترین حالت ممکن پاستا رو درست کردم و ریختم داخل بشقاب و بعدش گذاشتمش روی میز که یکدفعه اون یارو اومد جونن چقدر خوشگل شده

جئون: خودتم بشین بخور

تهیونگ: نکنه می خوای نخورم؟

جئون: در اون طویله ات رو ببند تا نبستم براتت(با یکم داد)

تهیونگ ناراحت شد و یکمم بغضی شد از این نوع برخورد باهاش اما بغضش رو قورت داد وسطای غذا بودن سکوت سنگینی بود که تهیونگ سکوت رو شکست و گفت

تهیونگ : میشه اسمت رو بگی؟

جئون: جئون صدام کن

تهیونگ: جئونن .. عاا من کیم تهی..

جئون: میدونم

تهیونگ: ببینم تو من و میشناسی؟

جئون: غذات رو بخور حرف نزن

و بعدش جئون از سر میز بلند شد و رفت روی کاناپه دراز کشید و داشت تلویزیون نگاه می‌کرد تهیونگ هم کلا از رفتارش حرصی شده بود

تهیونگ : فکر کرده کیههه .. فاکک یوووو( آروم داره میگه )

و بعدش میز رو جمع کرد و ظرف ها رو شست و سمت جئون رفت و وقتی دقیقا روبه روش وایساد کمی صداش رو صاف کرد و گفت

تهیونگ: من کجا باید بخوابم؟

جئون: اتاقت روبه روی اتاق منه

تهیونگ: آهاا .. لباس چی؟

جئون: داخلش هست

تهیونگ: آها .. اتاق تو کجاست؟

جئون: طبقه بالا دست چپ اتاق منه روبه روش اتاق توعه روی در اتاقت نوشته teh

تهیونگ: باشه .. پس من میرم داخل اتاقم

جئون: بروو بروو

تهیونگ سریع به سمت اتاقش رفت و دقیقا جلوی در وایساد نقس عمیقی کشید و وارد اتاقش شد یه اتاق خوشگل با تم سفید و صورتی و آبی بود یه جورایی انگار به سلیقه خود تهیونگ چیده بودنش همه جای اتاق رو داشت می‌گشت اما تعجب کرده بود که چطور همچین اتاقی بهش دادن بیخیال افکارش شد و سریع به سمت حموم کوچیکی که داخل اتاقش بود رفت و بعد از این که یه دوش حسابی گرفت اومد بیرون و یه دست لباس از داخل کمد برداشت و بدون لحظه ای درنگ خودش رو روی تخت انداخت و گرفت خوابید

ویو صبح:

تهیونگ از خواب بیدار شد و با یادآوری اتفاقات دیروز به خودش اومد و بعدش بیخیال شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت کار هاش رو انجام داد و سریع از اتاقش خارج شد و می خواست بره پایین که لباسش توسط یه نفر کشیده شد و ببببووووممممم افتاد زمین تهیونگ همینطور که افتاده بود و از درد ناله می‌کرد با صدای بلندی گفت

تهیونگ: ...
دیدگاه ها (۱)

تهیونگ یه بنر از یه آرمی بار.دار دید که توش ازش خواسته بود :...

آپدیت استوری اینست.اگرام تهیونگی🌚

ترجمه صحبت های تهیونگ🐻 :هی آرمی‌های لندن نذارید شهرای دیگه ا...

#امگای_سرکش Part:4جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشت...

#امگای_سرکش Part:3صاحب کافه: تهیونگگ اینجا چخبرهه چراا روی ز...

« مافیای عاشق »« پارت اول » جئون صبح با آلارم ساعت بیدار شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط