{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

One shot

#سحر_گاه_های_رمانتیک#

اتاق خواب در سکوت شبانه غرق شده بود. نور ملایم ماه از پنجره بزرگ و باز به درون می‌تابید و پرده‌های نرم به آرامی در نسیم خفیف شبانه تکان می‌خوردند. دمای هوای اتاق دلپذیر و خنک بود، به طوری که آرامش خاصی در فضا حاکم بود. تخت بزرگ و نرم با روتختی لطیف و پفکی در مرکز اتاق قرار داشت و چندین بالش تزئینی با رنگ‌های ملایم اطراف آن چیده شده بود. در گوشه‌ای از اتاق، شمع‌های کوچک و معطر با شعله‌های ملایم، نوری گرم و دلپذیر پخش می‌کردند و فضای اتاق را با رایحه‌ای لطیف پر کرده بودند. دیوارها با رنگ‌های گرم و آرامش‌بخش پوشیده شده بودند و چند قاب عکس با تصاویر خاطره‌انگیز در بالای تخت به چشم می‌خوردند، که هر یک داستانی از گذشته را روایت می‌کردند.

y/n : [ روی تخت منتظر جیمین نشسته بودم تا از سر کار برگرده . ساعت حدودا سه و نیم نیمه شب بود . اون خیلی سخت کار میکرد که البته ثروت زیادی هم داشت اما به شغلش خیلی پایبند بود . من تقریباً دیگه عادت کرده بودم به این دیر اومدنش اما ... .
داخل خیالات خودم بودم که در اتاق به ارومی باز شد ]
y/n : سلام عزیزم
jimin : رو ماهت پرنسسم . هنوز نخوابیدی ؟
y/n : هنوز نه . منتظر تو بودم
jimin : می‌دونی که شبا خیلی دیر موقع میام خونه عزیزم . خیلی به خودت سخت نگیر [ در حال در آوردن لباسش ]
y/n : [ از روی تخت بلند میشه می‌ره سمت جیمین ] خب پس کی تو رو ببینم ؟ ما که در طول روز همدیگه رو نمی‌بینیم.
jimin : [ درحال ور رفتن با کراواتش ] باور کن واسه خودمم سخته بیب اما نمیخوام تو بی‌خوابی بکشی .
y/n : هه ممنون که نگرانمی جیمین . اما واقعا فکر کردی که بدون تو خوابم می‌بره ؟ اگه اینطور فکر کردی که سخت در اشتباهی
jimin : [ نمیخوام در مورد این موضوع با ا/ت بحث کنم . اما حق با اونه . ما اصلأ پیش هم نیستیم. پس بهتر بود که حداقل این تایم کمی هم که باهمیم براش خوب رقم بزنم . باید موضوع رو عوض میکردم ] امشب چقدر زیبا شدی :)
y/n : [ خنده ای اروم] مگه زیبا نبودم ؟
jimin : معلومه که همیشه زیبایی اما می‌دونی چیه ؟ یه شبایی خیلی خاص میشی مخصوصا وقتایی که از دستم ناراحتی و من باید ارومت کنم . این جور شبا خودت رو زیاد از حد خوشگل می‌کنی و از طرفی هم باهام قهر می‌کنی که من اذیت بشم و بیام ناز تو رو بکشم [ خنده ]
y/n : [ خنده ] که اینطور آقای پارک !
شما که انقدر ادعا داری چرا نمیتونی یه بند کراوات رو باز کنی ؟
jimin : اوممم ... شاید دوست داشته باشم عشقم برام بازش کنه !
y/n : [ بیشتر نزدیکش میشه و مشغول باز کردن کراوات جیمین میشه ] پس دوست داری من برات بازش کنم اره ؟
jimin : اوهوم
y/n : [ می‌خنده نگاهی به صورتش میندازه ] چقدر خسته ای عزیزم !
jimin : وقتی که پیش تو هم اصلا خسته نیستم هانی
y/n : نوشیدنی میخوای ؟
jimin : اوممم ... حتماً عشقم

دقایقی بعد :
روی تخت لم داده بودیم و جیمین منو تو بغلش گرفته بود . تقریباً دیگه حواسش به حرف زدنش نبود و گیج شده بود . اما من مثل اون زیاده روی نمیکنم برای همین هم اکی بودم و حواسم به همه چیز بود .
jimin : عشق من
y/n : جانم ؟
jimin : دوستم داری ؟
y/n : معلومه که دوست دارم عزیزم این چه سوالیه !
jimin : مطمعنی ؟
y/n : معلومه
jimin : اما ... من مطمئن نیستم که دوست دارم
y/n : [ سرش رو برمی گردونه و زل میزنه به جیمین در حالی که اون از خیلی وقته پیش غرق در نگاهت بوده ] چی ؟
jimin : اما مطمعنم که دیوونتم
y/n : ...
[ در حال نگاه کردن به هم روی همون حالت ]
y/n : [ لبخند ارومی سرشار از عشقی که بهش القا میشه میزنه ] ای کاش که توی حالت عادی هم همینقدر رمانتیک بودی :)
jimin : مگه نیستم !؟
y/n : نه ... می‌دونی ؟ ...... امشب ..... یه طور عجیبی رمانتیک شدی :)
jimin : خب پس اگه زندگیم اینطوری فکر می کنه هر شب سلامتی عشقمون میخوریم ‌. هوممم ؟
y/n : جیمین میتونم ببوسمت ؟
jimin : واقعا فکر می‌کنی بعد هشت سال زندگی مشترک این نیاز به سوال کردن داره ؟
y/n : :) 💋+💓
y/n : عاشقتم
jimin : من دیوانه وار عاشقام وجودم ...



معمولا اینجور سبکی نمینویسم ولی خب ظاهراً طرفدار زیاد داره.
دیدگاه ها (۱)

... .

One shot

One shot

+جونگوک میتونی بهم بگی تاریکی چی داره که انقدر وابسته این تخ...

پارت ۲ ویو جیمین امروز به ا.ت قول داده بودم که ببرمش بیرون و...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط