{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینطوری شروع شد که داشت رد می‌شد، دیدم داره دلمو با خودش

اینطوری شروع شد که داشت رد می‌شد، دیدم داره دلمو با خودش می‌بره. بلند گفتم ببخشید شما پرنده‌ای؟ وایساد نگام کرد. گفتم با شمام. گفت پرنده ها حرف نمیزنن که. گفتم درخت نمی‌خوای که رو شاخه‌ش بمونی؟ خندید. همونجا واسّادم درخت شدم براش. از بس قشنگ می‌خندید.
اینطوری ادامه دادیم که صبح زود بهش فکر می‌کردم، ظهر براش می‌نوشتم، شب براش میفرستادم. نمی‌خوند. میگفت پرنده‌ها سواد ندارن واسه همینه که می‌تونن آزاد باشن. گفت نگاه کن، پرنده‌های قفسی کف قفسشون روزنامه‌س. آخر یه‌بار گفتم پرنده، آشیونت کاشکی باشم. ترسید. چشماشو بست. خط افتاد رو خنده‌ش. گفتم شوخی کردم بابا نترس. گفت شوخی هم کردی باشه، پرنده جدی می‌ترسه.
اینطوری تموم شد که باهار اومد و یه‌روز دیدم داره ساکشو می‌بنده. گفتم کجا؟ گفت پرنده ها بهار میرن دیگه. گفتم درخت رو نمیبرن؟ گفت نه بابا، درخت باید بمونه پیر بشه. گفتم از این پیرتر؟ گفت یه‌کم جا داری هنوز. بعد پیشونیمو بوسید، گفتم لب مگه چشه؟ گفت نبوسیدم که، موریانه پیشت جا گذاشتم که زود تموم بشی غصه نخوری. گفتم این قشنگ‌ترین شکل دوست‌داشتنه. گفت می‌دونم. بعد پر زد و رفت. قشنگ بود وقتی می‌رفت، وقتی می‌موند، وقتی کلافه بود، وقتی دوستم نداشت.
پ.ن:بیشتر ازینکه عید دیدنیو دوس داشته باشم رفتن ب گلخونه رو دوس دارم با گلای رنگی پنگی🌸
💫۱۴۰۲.۱.۶💫
دیدگاه ها (۲۰)

ما مردمان خاورمیانه ایمبعضی هایمان در جنگکشته می شویمبعضی در...

چقدر می‌شه خلاق بود؟!چه طور می‌شه موسیقی، تصویر، طراحی، محتو...

آدمی در بهار،دل‌تنگ زمستانو در زمستان،دل‌تنگ بهار می‌شودهرچی...

تو و من

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.112(از زبون ا.ت...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۵«ویو پارک دوین»وای...وای...وای...چی...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.14(از زبون نویسنده: رابطه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط