{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت ۱۳۵

«ویو پارک دوین»

وای...

وای...

وای...

چی گفتم؟!

می‌خواستم زمین دهن باز کنه.

جونگ‌کوک دست به سینه ایستاده بود.

اون لبخند شیطونش...

اعصابم رو خرد می‌کرد.

_«پس حواست بهم هست.»

+«نه.»

_«هست.»

+«نیست.»

_«پس از کجا فهمیدی من امروز بیشتر با داهی بودم؟»

جوابی نداشتم.

فقط نگاش کردم.

اون یه قدم دیگه نزدیک شد.

_«خانم پارک...»

+«بله؟»

_«حسودیت شده؟»

یه لحظه سکوت...

بعد با صدای بلند گفتم:

+«چییی؟!»

_«من؟»

_«به شما؟»

_«خواب دیدی؟!»

از کنارش رد شدم.

اما درست وقتی دستم به دستگیره رسید...

صدای خنده‌ش اومد.

_«پس چرا لپ‌هات قرمز شده؟»

برگشتم.

یه خودکار از روی میزش برداشتم و سمتش پرت کردم.

_«خفه شو!»

جونگ‌کوک خودکار رو توی هوا گرفت.

همون‌طور که می‌خندید گفت:

_«این هم جواب سؤال من.»

با حرص از اتاق بیرون رفتم.

پشت در...

ملیس و سوآ ایستاده بودن.

هر دو با قیافه‌ای که معلوم بود همه‌چی رو شنیدن.

ملیس گفت:

_«خب؟»

با حرص گفتم:

+«این مرد یه روز سکته‌م می‌ده.»

سوآ زیر لب خندید.

_«ولی تو هم امروز نزدیک بود اعتراف کنی.»
دیدگاه ها (۱۱)

همخونه اجباری... پارت ۱۳۶«ویو داهی»از پشت شیشه...همه‌چیز رو ...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۷«ویو پارک دوین»از وقتی از اتاق جونگ...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۴«ویو جئون جونگ‌کوک»تمام بعدازظهر......

همخونه اجباری... پارت ۱۳۳«ویو بوراک»وقت ناهار...همه توی کافه...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۸«ویو جئون جونگ‌کوک»از اول مراسم...ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط