{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

سرنوشت

پارت ۱۲ :
خسته شده بودی و دیگه نمیتونستی هیونجین که لم داده بود و پاهاش را باز کرده بود بلند شد که قایق تکون خورد ترسیدی
+ هیونجین هیونجین تکان نخور تکون نخوررررررررر
- نگران نباش ترسو ( لحن سرد )
دستت را گرفت و بلندت کرد که پات لیز خورد و هیونجین افتاد روت و لباتون فاصله کمی داشت میتونستی نفس کشیدنش را حس کنی
+ اهم ... نمیخوای پاشی
از روت بلند شد و خودش را زد به مثبت بودن تو هم با نگاه ریز بهش زل زده بودی
+ هه . فکر کردی من خرم نمیدونم داری به چی فکر میکنی ( توی دلت )
× میگما اگه که خجالتی بودن بازی هاتون تموم شد بیایند جا ها را عوض کنیم پا هام شکست
همه خندیدید و تو و هیونجین جا ها را عوض کردید جینهو داشت جاش را عوض میکرد که لینو دستش را از ارنج تا مچ جینهو کشید و تو هم داشتی نگاه میکردی و پوزخند زدی
× یا چته
لینو که از عمد این کار را کرده بود ولی چون دست جینهو بخاطر فرمون قایق بی حس شده بود نفهمید برای همین نمیدونست چرا پوزخند زدی
+ هیچی بابا خیلی خسته شدم
لینو و هیونجین شروع کردند به پدال زدن که دستت را توی اب فرو کردی و داشتی از گرمای اب لذت میبردی یه فکر شیطانی به ذهنت رسید دستتا مثل کاسه کردی و اب را به جینهو پاشیدی
× یاااا
+ هه شرمنده ( با خنده )
بعد کلی به جینهو اب پاشیدی و جینهو هم به تو اب پاشید و کلی خوش گذشت بهتون بعد رفتید که توت بچینید ولی تو حواست به شکوفه های درخت کناری پرت شد انقدر حواست به شکوفه ها بود که صدای هیچ کس را نمیشنیدی هیونجین چند بار صدات کرده بود چون برات توت چیده بود ولی بعد با صدای جینهو به خودت اومدی
× هی چیکار میکنی کری ؟؟
+ یااااا به من گفتی کر ( با عصبانیت )
× اره چرا نگم
افتادی دنبالش هیونجین و لینو که داشتن مثل دوست پسر ها به شما نگاه میکردند و میخندیدند برگشتید پیش هم و متوجه شدید که بقیه اعضا را گم کردید هیونجین اومد زنگ بزنه به بنگچان که گوشیش خاموش شد هان هم که گوشیش داده بود به بنگچان تو و جینهو هم که گوشیتون را توی چمدون توی هتل جا گذاشته بودید تصمیم گرفتید برای شام برید اتیش روشن کنید رفتید توی جنگل و همون جا چادر زدید چون راه هتل را بلند نبودید شب اونجا میخوبیدید و صبح میرفتید هتل اتیش روشن کردید و دورش جمع شدید تصمیم گرفتید بازی کنید که یک گروه گردشگری دیگه هم اومدند
علامت اونا ؛
؛ ما هم میتونیم بیایم کنارتون شب هم بمونیم خودمون چادر داریم چهار نفریم ۲ تا دختر ۲ تا پسر
+ بله بفرمایید
همه دور اتیش جمع بودید و تصمیم گرفتید جرعت حقیقت بازی کنیم بطری را چرخوند و تو و یکی از اون دخترا با هم افتادید که اون دختره از هیونجین خوشش اومده بود
علامت دختره {
{ جرعت یا حقیقت
+ حقیقت
{ از کسی توی این جمع خوشت میاد ( با لحن پیکمی)


پایان منتظر پارت بعد باشید
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت ۱۳:+ ام..... اره یک نگاه به هیونجین کردی و ...

سرنوشت پارت ۱۱ : × عه پس تو هم از عمد تکون نخوردی ها ای شی...

سرنوشت پارت ۱۰ : / نه نه بین پای من و چانگبین نمیتونی بشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط