ButYou
#But_You
#Part⁰⁷
نگهبان ها در رو برامون باز کردن و پیاده شدیم....
خدمتکار ها در خونه رو باز کردن و ما داخل شدیم....
خاله مینجی من و دورا رو در آغوش کشید و باهامون احوال پرسی کرد....
رفتیم داخل حال که اکثرا پارتی ها اونجا بود....
مبل های بزرگ و تلویزیون رو از وسط حال برداشته بودن و اون وسط کاملا خالی بود و دم و دستگاه دیجِی داشت وصل میشد....
البته که میز های دایره ای شکل و صندلی داخل حال چیده شده بود و خونه دقیقا حال وهوای بار رو گرفته بود....
یه میز مستطیل شکل و دراز هم یک کنار گذاشته بودن و انواع دسر ها و نوشیدنی ها (ال*کل نبود)خوراکی ها و یه فواره شکلات بزرگ هم روش بود.....
گارسون ها هم داشتن ال*کل ها رو آماده میکردن و روی سینی میچیدن.....
بعد از بیست سی مین همه مهمونا رسیدن و حال شلوغ شد......
توی اون جمعیت با مادر دورا دور یک میز نشسته بودیم و جای یکنفر کنار من خالی بود....
+اینجا جای کیه؟
&جای یه ادم عوضی....
٪با برادرت درست رفتار کن دورا!
&مامان!
٪اون ازت بزرگتره دورا احترامش رو نگه دار!
&بخاطر همین از این خونهٔ لعنتی رفتم...(زیرلب)
من برادر دورا رو هیچوقت ندیده بودم.....
٪نمیخوام امروزو خراب کننیم چون روز خیلی مهمی برای پدرتونه پس خودتو کنترل کن باشه دخترم؟
&خیله خب....
تقریبا یه یکی دو ساعتی گذشته بود و پدر دورا داشت با همکار ها و سرمایه گذار های شرکتش صحبت میکرد و حال تبدیل به دیسکو شده بود.....
منم که بی حوصله بودم برای تنوع رفتم کنار دورا که داشت با پسری که آقای کیم یا همون پدرش براش در نظر گرفته بود با قیافه ای پوکر فیس صحبت میکرد.....
گوش وایسادن کار بدی نبود.....
بود؟
#Part⁰⁷
نگهبان ها در رو برامون باز کردن و پیاده شدیم....
خدمتکار ها در خونه رو باز کردن و ما داخل شدیم....
خاله مینجی من و دورا رو در آغوش کشید و باهامون احوال پرسی کرد....
رفتیم داخل حال که اکثرا پارتی ها اونجا بود....
مبل های بزرگ و تلویزیون رو از وسط حال برداشته بودن و اون وسط کاملا خالی بود و دم و دستگاه دیجِی داشت وصل میشد....
البته که میز های دایره ای شکل و صندلی داخل حال چیده شده بود و خونه دقیقا حال وهوای بار رو گرفته بود....
یه میز مستطیل شکل و دراز هم یک کنار گذاشته بودن و انواع دسر ها و نوشیدنی ها (ال*کل نبود)خوراکی ها و یه فواره شکلات بزرگ هم روش بود.....
گارسون ها هم داشتن ال*کل ها رو آماده میکردن و روی سینی میچیدن.....
بعد از بیست سی مین همه مهمونا رسیدن و حال شلوغ شد......
توی اون جمعیت با مادر دورا دور یک میز نشسته بودیم و جای یکنفر کنار من خالی بود....
+اینجا جای کیه؟
&جای یه ادم عوضی....
٪با برادرت درست رفتار کن دورا!
&مامان!
٪اون ازت بزرگتره دورا احترامش رو نگه دار!
&بخاطر همین از این خونهٔ لعنتی رفتم...(زیرلب)
من برادر دورا رو هیچوقت ندیده بودم.....
٪نمیخوام امروزو خراب کننیم چون روز خیلی مهمی برای پدرتونه پس خودتو کنترل کن باشه دخترم؟
&خیله خب....
تقریبا یه یکی دو ساعتی گذشته بود و پدر دورا داشت با همکار ها و سرمایه گذار های شرکتش صحبت میکرد و حال تبدیل به دیسکو شده بود.....
منم که بی حوصله بودم برای تنوع رفتم کنار دورا که داشت با پسری که آقای کیم یا همون پدرش براش در نظر گرفته بود با قیافه ای پوکر فیس صحبت میکرد.....
گوش وایسادن کار بدی نبود.....
بود؟
- ۱۰۰
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط