{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.18

ا.ت در طول روز، رفتار کاملاً حرفه‌ای‌اش را حفظ کرد.
با همه مؤدب بود.
با اعضا لبخند می‌زد.
کارش را دقیق انجام می‌داد.
اما وقتی نوبت به جونگ‌کوک می‌رسید، یخ می‌زد.
اگر باید روی صورتش کار می‌کرد، فقط در حد لازم.
اگر باید جواب می‌داد، کوتاه و رسمی.
اگر سؤال شخصی می‌پرسید، هیچ پاسخی نمی‌داد.
جونگ‌کوک چند بار تلاش کرد فضا را نرم کند.

-این مدل آرایش برای اجرا خوبه، ولی اگه بخوای می‌تونیم…

ا.ت وسط حرفش پرید:

+لازم نیست. همونی که گفتم کافیه.

-فقط خواستم نظرم رو بگم.

+نخواستم.

(حال کردین چه ا.ت رید به هیکل کوک؟🤣)
کلماتش کوتاه، دقیق و سرد بودند.
نه از روی عصبانیتِ انفجاری؛ از روی کنترل کامل.
جونگ‌کوک فهمید.
ا.ت نمی‌خواست دعوا کند.
نمی‌خواست گریه کند.
نمی‌خواست حتی یک احساس اضافی به او بدهد.
فقط می‌خواست او را در فاصله نگه دارد.
و این، به‌مراتب دردناک‌تر بود..............
ادامه دارد.............
پایان پارت های هدیه
خب همون جوری که قول داده بودم، ۱۰ پارت هدیه خدمتتون
فعلا دستام شکستن انقدر تایپ کردم
اگه دقت کردین، ویو نویسنده رو از یه پارتی به بعد کتابی نوشتم، کتابی ادامه بدم؟

شرط برای پارت بعد
۴۰ لایک
۴۰ کامنت
دیدگاه ها (۵۱)

وایییییییییییفرزندام توی مراسم مت گالا دیروزززززلباس جیسو خی...

وقتی از شدت سخت بودن درس هات،دیگه حال نداری بخونی و کم میاری...

my exp.17روز بعد، در سالن شرکت، ا.ت عمداً مسیرش را عوض کرد ت...

my exp.16ا.ت پاکت را تا رسیدن به خانه باز نکرد.نه از سر بی‌ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط