{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیست

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیست
گریه خواهم کرد در گرمای آغوشی که نیست

مانده در آیینه چشمی خیره در چشمان من
حرف ها دارم بگویم از تو با گوشی که نیست

می رسد الهام شعر تازه ای از راه با
چشم های مست و خندان غزل نوشی که نیست

نیستی و من به یاد کودکی هامان هنوز
می دوم در تپه ها دنبال خرگوشی که نیست

دست های مهربان کوچکی که باز هم
می تکاند خاک را از روی روپوشی که نیست

لحظه ی دلتنگی ام را زنگ خواهم زد ولی
هیچ چیزی بدتر از وقتی تو خاموشی که نیست
‌
#علیرضا_جعفری
‌‌
دیدگاه ها (۱)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

‌می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرم...

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرما...

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرما...

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرما...

..می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گر...

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرما...

هوشم ربوده ماه قدح نوشیخورشید روی زهره بناگوشیزنجیر دل ز جعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط