{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگرمنتظر کسی نیستم

دیگرمنتظر کسی نیستم
هرکه آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هرکه آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هرکه آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سرخستگی در این ایستگاه نشسته‌ام....
دیدگاه ها (۱)

"بـے رحمانه ترین"'خیــــــــــــــــــــــانت'?!"این" استکه....

صبح امروز کسی گفت به من:تو چقدر تنهایی ..گفتمش در پاسخ :تو چ...

دلمعجیبتنگ شدهلحظه هایے ڪہ...دلتعجیب برایمتنگ میشد...💞 ڪاش ...

☘ قدر بدان احساسات دخترے را ڪہ میان انبوهی از توجہ دیگران فق...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

رمان دخت من

فصل دومپارت سوم | اولین حسادتدو روز بعد...تمرین تیم بسکتبال ...

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

برید خررر ذوق شیدپارت ۹۱ | «بالاخره حرف بزن...»دو روز گذشت.....

پارت ۱۶

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط