چند پارتی &تهیونگ&
چند پارتی &تهیونگ&
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
ته:۳۰ آت:۲۲
ویو آت
امروز هم مثل روز های قبل خانوادم مثل یک بُت سنگی باهام رفتار میکردن
ولی تنها چیزی که امروز فرق داشت این بود که روز تولدم بود
برای دانشگام ساعت شیش صبح از اتاقم رفتم بیرون تا صبحونه بخورم
بابام و جونگهو داشتن صبحونه میخوردنو مامانم داشت پنکیک درست میکرد رفتم سمت صندلی کنار جونگهو و نشستم
+سلام..بابا خواستم..
ب.ات:عزیزم ساعت چند مسابقه جونگهو شروع میشه؟
م.ات:ساعت هفت بعدازظهر
+
خواستم به بابام بگم که امروز تولدمه اما یادم اومد که اونا به مسابقهی شنای جوگنهوی ۱۷ بیشتر از تولد بیستدوسالگی من اهمیت میدن
بدون هیچ حرفی رفتم
توی اتاقم و آماده شدم برای دانشگاه
فلش بک بعد دانشگاه
جلوی در دانشگاه کسی منتظرم بود
که بهترین بخش
زندگیمو تشکیل میداد و اونکسینبود
جز...
ادامه دارد....
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
ته:۳۰ آت:۲۲
ویو آت
امروز هم مثل روز های قبل خانوادم مثل یک بُت سنگی باهام رفتار میکردن
ولی تنها چیزی که امروز فرق داشت این بود که روز تولدم بود
برای دانشگام ساعت شیش صبح از اتاقم رفتم بیرون تا صبحونه بخورم
بابام و جونگهو داشتن صبحونه میخوردنو مامانم داشت پنکیک درست میکرد رفتم سمت صندلی کنار جونگهو و نشستم
+سلام..بابا خواستم..
ب.ات:عزیزم ساعت چند مسابقه جونگهو شروع میشه؟
م.ات:ساعت هفت بعدازظهر
+
خواستم به بابام بگم که امروز تولدمه اما یادم اومد که اونا به مسابقهی شنای جوگنهوی ۱۷ بیشتر از تولد بیستدوسالگی من اهمیت میدن
بدون هیچ حرفی رفتم
توی اتاقم و آماده شدم برای دانشگاه
فلش بک بعد دانشگاه
جلوی در دانشگاه کسی منتظرم بود
که بهترین بخش
زندگیمو تشکیل میداد و اونکسینبود
جز...
ادامه دارد....
- ۱۲۳
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط