چند پارتی &تهیونگ&
چند پارتی &تهیونگ&
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
توی راه برگشت بودیم
+تهیونگا ممنون امشب خیلی عالی بود
ـقابلی نداشتفقط...میتونی یکمشو پرداخت کنی
سرجاش وایساد و یکم تعجبی نگاش کردم و. شروع کرد به...
ب*وس*ی*د*ن*م
ـآیش بهترین چیزی بود که میتونم برای همیشه داشته باشم
+(خنده).
دوباره شروع کردیم به راه رفتن
+امروز صبح وقتی خواستم به بابام بگم تولدمه،دوباره خودشو زد به اون راه
نمیدونم چقدر دیگه میتونم رفتارشونو تحمل کنم یا..شاید برم برای همیشه ناپدید بشم
ـاین یعنی از منم خستهای؟
+چینهاصلا منظورم این نبود
-...
+باور کن
-...
+پسر کوچولوم ناراحت نشو
-الان شدم پسر کوچولوت
+همیشه بودی
چند مین بعد
-خب دیگه رسیدیم..فعلا
+بای
-خدافظ
+خدافظ
بعد از کلی کشدادن دل کندیم از همدیگهو
با خدافظی درو بستم
رفتم سمت آشپزخونه تا آب بخورم که چشمم خورد به یه کاغذ.
خوندمش
*برای جشن پیروزی برادرت به بوسان میریم فردا برمیگردیم هواست به خونه باشه
از طرف پدرت*
+مگه من نگهبانم...
ادامه دارد.....
وقتی:``خانوادت ازیتت میکنن و اون....``
توی راه برگشت بودیم
+تهیونگا ممنون امشب خیلی عالی بود
ـقابلی نداشتفقط...میتونی یکمشو پرداخت کنی
سرجاش وایساد و یکم تعجبی نگاش کردم و. شروع کرد به...
ب*وس*ی*د*ن*م
ـآیش بهترین چیزی بود که میتونم برای همیشه داشته باشم
+(خنده).
دوباره شروع کردیم به راه رفتن
+امروز صبح وقتی خواستم به بابام بگم تولدمه،دوباره خودشو زد به اون راه
نمیدونم چقدر دیگه میتونم رفتارشونو تحمل کنم یا..شاید برم برای همیشه ناپدید بشم
ـاین یعنی از منم خستهای؟
+چینهاصلا منظورم این نبود
-...
+باور کن
-...
+پسر کوچولوم ناراحت نشو
-الان شدم پسر کوچولوت
+همیشه بودی
چند مین بعد
-خب دیگه رسیدیم..فعلا
+بای
-خدافظ
+خدافظ
بعد از کلی کشدادن دل کندیم از همدیگهو
با خدافظی درو بستم
رفتم سمت آشپزخونه تا آب بخورم که چشمم خورد به یه کاغذ.
خوندمش
*برای جشن پیروزی برادرت به بوسان میریم فردا برمیگردیم هواست به خونه باشه
از طرف پدرت*
+مگه من نگهبانم...
ادامه دارد.....
- ۷۹
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط