شعلههایعشق

#شعله_های_عشق
#part_13
به ساعت خیره شدم ساعت ۸ بود ، یادم رفت ! قرار بود با دوست مجازیم لیا بریم بار! خیلی دختر باحالیه همیشه کنارم بود و درکم کرده آب دهنمو محکم قورت دادم و سریع لباس پوشیدم یه لباس تغریبا باز بلند طلایی بود لباسمو پوشیدم یه گردنبند مرواریدی و یه کیف کوچولو انداختم، گوشیم زنگ خورد زده بود با اسم لیا روبرو شدم رو دکمه سبز زدم و جواب دادم

- سلام عزیزم خوبی چیشده؟

با آدامسی که داخل دهنش معلوم بود داره میجوه جواب داد

: سلام عشقم خوبی؟ چیزه عشقم من بهت نگفتم ولی الان دوسپسرم عصبانی شده بعد میگه باهم بریم اگه میشه توهم همسرت رو بیار عشقم

آب دهنمو قورت دادم و گفتم

- آم ببینم چی میشه عزیزم

گفت

: بای خوشگلم

بعد تا خواستم چیزی بگم قطع کرد

سریع یه آرایش تقریبا غلیظ خواستم بکنم به فکره جین سریع یه آرایش لایت کردم و موهام و مثل همیشه گوجه ای کردم و رفتم دره اتاقه مشترکمون رو زدم و جین گفت

+ چیه؟ ، بیا تو

درو باز که کردم بهم خیره شد و سرد گفت

+ چیه؟

- چیزه سوکجین ، من میخوام برم دوستم رو ببینم دوست پسر اش رو میاره، بعد میشه توهم باهام بیای؟

اخم کرد و گفت

+ کجا؟

آب دهنمو قورت دادم و گفتم

- بار

گفت

+ باشه، ولی با این لباس؟! نه لباستو عوض کن

- خواهش میکنم، لطفا تو مگه پیشم نیستی

با اخم گفت

+ هوفف باشه

بعد گفتم

- پایین منتظرتم

و بدون اینکه جوابی ازش بشنوم رفتم پایین ده دقیقه که گذشت اومد پایین خیلی هندسام شده بود آدم اونو میبینه دلش میخاد از شدت کراش بودنش جیغ بزنه بعد اومد پایین لیا میدونست چه اتفاقی بین منو جین افتاده، اما اگه دوسپسرش باش خدب رفتار کنه و من پیششون خجالت میکشم پس گفتم

- ببخشید، ولی سوکجین خواهشا پیش دوستم لطفا باهام خوب باش حداقل تظاهری

و بعد با بغض لب زدم

- میدونم دوستم نداری، ولی لطفا

سرد گفت

+ باشه

بعد رفتیم و سوار بی ام وه اش شدیم و به سمته لوکیشن ای که بهش دادم رفت و رسیدم و دستش رو دور دستم حلقه کردم متوجه شد و اونم همینکار رو کرد
دیدگاه ها (۰)

pov: dress Jessica for Bar 🥂

اسم : لیا سن: ۲۰قد: ۱۶۵وزن : ۶۰ نسب با جسیکا : رفیق مجازی در...

#شعله_های_عشق#part_12کسی توجه نکرد رفتم به سمته اتاقم و جواب...

#شعله_های_عشق #part_11با لبخند رفتم پایین و نشستم روی یه صند...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط