{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرن ها بعد ،

قرن ها بعد ،

نواده ای از تو ،

در جایی ،

به نواده ای از من بر میخورد . . . .

لحظه ای دلش می ریزد ،

و متعجب و منگ می گوید:

«ببخشید،من شما را قبلا ندیده ام . . . . ؟




"تحمل کردن قهر تو را ،
یک استکان بس نیست،

تسلی دادن این فاجعه ،
میخانه می خواهد..."
دیدگاه ها (۵)

خانم . . . !اجازه هست که در قصّه ای جدید ،تصمیمتان عوض شود ،...

آقـای ِ شهـردار . . . ! بـگوییـد ایـن قـدرعـوض نکـننـد ،رنـگ...

یک روز این شعر را می خوانی ،و در بند آخرش ،مردی را می بینی ،...

مـرا بـبـخش خـوب ِ من . . . .که هـنـوز ،از دلتنگیت نمرده ام ...

#شعر_معاصر🍂چیزی که از من خواستی، جز دل بریدن نیستچیزی مخواه ...

سناریو یاندره تایجو

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _۱۱ شب شده بود، این چند ساعت هم برای س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط