#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_17
·
·
·
تا زمانی که سوکهون اومد ، منو ول کرد و بدون هیچ حرفی از استخر بیرون رفت .
منم بعد از اینکه با سوکهون کمی شنا کردم ، از آب بیرون اومدم..
فضای بین من و کوک خیلی سنگین بود..
هم ازش خجالت میکشیدم و هم عصبانی بودم.!
ویو فردا صبح >>
سوار ماشین شدیم و به سمت سئول حرکت کردیم..
وقتی رسیدیم سئول ، جونگکوک رو بردم یه جای خلوت که کسی صدامونو نشنوه..
باید همهچیو میفهمیدم..
ازش پرسیدم : " چرا این کارو میکنی ها چرا من خواهرتم ل.ع.ن.تی! "
جونگکوک : " واقعاً میخوای بدونی چرا؟؟ "
ا/ت : " آره میخوام بدونم.! "
جونگکوک : " پس راه بیوفت "
ا/ت : " کجا..؟! "
جونگکوک : " خب مگه جواب نمیخواستی؟؟ "
ا/ت : " آره خب.. "
جونگکوک : " پس دنبالم بیا..! "
به دنبالش حرکت کردم..
سوار ماشین شدیم و به سمت یه عمارت وسط جنگل رفتیم .
خیلی عمارت خوشگلی بود..!
ولی ایکاش هیچوقت دنبال کوک نرفته بودم! ایکاش پا تو اون عمارت نزاشته بودم....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
#Part_17
·
·
·
تا زمانی که سوکهون اومد ، منو ول کرد و بدون هیچ حرفی از استخر بیرون رفت .
منم بعد از اینکه با سوکهون کمی شنا کردم ، از آب بیرون اومدم..
فضای بین من و کوک خیلی سنگین بود..
هم ازش خجالت میکشیدم و هم عصبانی بودم.!
ویو فردا صبح >>
سوار ماشین شدیم و به سمت سئول حرکت کردیم..
وقتی رسیدیم سئول ، جونگکوک رو بردم یه جای خلوت که کسی صدامونو نشنوه..
باید همهچیو میفهمیدم..
ازش پرسیدم : " چرا این کارو میکنی ها چرا من خواهرتم ل.ع.ن.تی! "
جونگکوک : " واقعاً میخوای بدونی چرا؟؟ "
ا/ت : " آره میخوام بدونم.! "
جونگکوک : " پس راه بیوفت "
ا/ت : " کجا..؟! "
جونگکوک : " خب مگه جواب نمیخواستی؟؟ "
ا/ت : " آره خب.. "
جونگکوک : " پس دنبالم بیا..! "
به دنبالش حرکت کردم..
سوار ماشین شدیم و به سمت یه عمارت وسط جنگل رفتیم .
خیلی عمارت خوشگلی بود..!
ولی ایکاش هیچوقت دنبال کوک نرفته بودم! ایکاش پا تو اون عمارت نزاشته بودم....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
- ۲۵۳
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط