#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_15
·
·
·
ویو صبح >>
وقتی بیدار شدم ، در کمال ناباوری دیدم که هم جونگکوک و هم سوکهون با بالات.ن.ه لخ//ت خوابیده بودن..
کمرمم بشدت درد میکرد..
خیلی ترسیده بودم که نکنه اینا یه بلایی سرم آورده باشن.!!
همینطوری اشک میریختم و سعی میکردم خلاصشم که جونگکوک دستمو گرفت و گفت : " ا/ت داری چیکار میکنی این مرتیکه چرا لخ//ته؟؟!! "
ا/ت : " منم از تو همین سوالو میکنم تو چرا لخ///تی هاا..؟؟ "
کوک: " من عادت دارم شبا بدون لباس بخوابم.! "
ا/ت : " آها ولی احیاناً منو تو که دیشب باهم کاری نکردیم..؟! "
کوک : " منظورت چیه!؟ "
ا/ت : " کارای بزرگسالانه آخه میدونی کمرم درد میکنه روی تخت هم خو/*ن هست! "
کوک : " خب نمیدونم شاید این ح.روم//زاده بهت دست زده باشه! بخدا حتی اگه یه انگشتش به تو خورده باشه کل استخوناشو میشکونم..!! "
سوکهون : " چه خبرتونه این همه داد میزنید "
کوک : " ای ح..روم///زاده با خواهرم چیکار کردی "
سوکهون : " داداش آروم باش آروم مگه چی شده؟؟! "
کوک : " کمرش درد میکنه روی تخت هم خ.و//ن هست تو هم ل.خ//تی!! "
سوک هون : " از تو انتظار نداشتم کوک تو چقدر احمقی.. ا/ت پ.ری///وده "
کوک : " پس تو چرا لخ*تی "
سوک هون : " خب منم این عادتو از خودت یاد گرفتم "
ا/ت : " از هردوتاتون معذرت میخوام.. واقعاً شرمنده.... راستی میتونم بپرسم امروز چندمه.؟! "
·
·
·
لایک و کامنت تا پارت بعدیییی❤️🍓
#Part_15
·
·
·
ویو صبح >>
وقتی بیدار شدم ، در کمال ناباوری دیدم که هم جونگکوک و هم سوکهون با بالات.ن.ه لخ//ت خوابیده بودن..
کمرمم بشدت درد میکرد..
خیلی ترسیده بودم که نکنه اینا یه بلایی سرم آورده باشن.!!
همینطوری اشک میریختم و سعی میکردم خلاصشم که جونگکوک دستمو گرفت و گفت : " ا/ت داری چیکار میکنی این مرتیکه چرا لخ//ته؟؟!! "
ا/ت : " منم از تو همین سوالو میکنم تو چرا لخ///تی هاا..؟؟ "
کوک: " من عادت دارم شبا بدون لباس بخوابم.! "
ا/ت : " آها ولی احیاناً منو تو که دیشب باهم کاری نکردیم..؟! "
کوک : " منظورت چیه!؟ "
ا/ت : " کارای بزرگسالانه آخه میدونی کمرم درد میکنه روی تخت هم خو/*ن هست! "
کوک : " خب نمیدونم شاید این ح.روم//زاده بهت دست زده باشه! بخدا حتی اگه یه انگشتش به تو خورده باشه کل استخوناشو میشکونم..!! "
سوکهون : " چه خبرتونه این همه داد میزنید "
کوک : " ای ح..روم///زاده با خواهرم چیکار کردی "
سوکهون : " داداش آروم باش آروم مگه چی شده؟؟! "
کوک : " کمرش درد میکنه روی تخت هم خ.و//ن هست تو هم ل.خ//تی!! "
سوک هون : " از تو انتظار نداشتم کوک تو چقدر احمقی.. ا/ت پ.ری///وده "
کوک : " پس تو چرا لخ*تی "
سوک هون : " خب منم این عادتو از خودت یاد گرفتم "
ا/ت : " از هردوتاتون معذرت میخوام.. واقعاً شرمنده.... راستی میتونم بپرسم امروز چندمه.؟! "
·
·
·
لایک و کامنت تا پارت بعدیییی❤️🍓
- ۵۰۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط