HUSH VKOOK KOokieFamilYY
--HUSH [VKOOK] KOokieFamilYY
2 Hush| T.me/KOokieFamilYY ByZahra
اون وقته که بجاي همه اون درد ها یه چیز جدید به دست میاري؛یه چیز به اسم نگاه
مرده...
این همون نگاهی بود که تهیونگ پاداش گرفته بود و باهاش به دفتر خاطرات
جونگکوك نگاه میکرد...
یعنی میشد اسمش رو گذاشت پاداش!؟
دفتر رو به اغوش کشید.سفت و سخت،انگار که میخواست تو اغوشش حل بشه تا کمی
جونگکوك رو حس کنه.مسلما درد اون پسر بیشتر از چیزي بود که دیده میشد.خیلی
بیشتر...خیلی!
چشمهاش رو بست و اون صحنه رو به یاد اورد.فقط با دیدن یکی از اون هزار صحنه
خونش به جوش اومد و قهرمانی با لباس قتل شد.اون یک قاتل پوش شد(!)
دستی روي جلد دفتر کشید و صفحه اول رو باز کرد.تاریخ براي دوازده سال پیش
بود.همون سالی که هم خانواده شدند.به موضوع بالاي ورق نگاه کرد.
"زندگی جدید؛دفتر جدید"
چشمهاش رو بست و جونگکوك هشت ساله رو درحال نوشتن خاطرات کودکی تصور
کرد:
"سلام.من جونگکوکم.جئون جونگکوك.نه از امروز به بعد شدم کیم!کیم جونگکوك.من
یک کیم کوچکم!"
تو ذهنش بارها چرخید."کیم کوچک،کیم کوچک
شرط؛۱۵
کامنت؛20
لایک؛30
2 Hush| T.me/KOokieFamilYY ByZahra
اون وقته که بجاي همه اون درد ها یه چیز جدید به دست میاري؛یه چیز به اسم نگاه
مرده...
این همون نگاهی بود که تهیونگ پاداش گرفته بود و باهاش به دفتر خاطرات
جونگکوك نگاه میکرد...
یعنی میشد اسمش رو گذاشت پاداش!؟
دفتر رو به اغوش کشید.سفت و سخت،انگار که میخواست تو اغوشش حل بشه تا کمی
جونگکوك رو حس کنه.مسلما درد اون پسر بیشتر از چیزي بود که دیده میشد.خیلی
بیشتر...خیلی!
چشمهاش رو بست و اون صحنه رو به یاد اورد.فقط با دیدن یکی از اون هزار صحنه
خونش به جوش اومد و قهرمانی با لباس قتل شد.اون یک قاتل پوش شد(!)
دستی روي جلد دفتر کشید و صفحه اول رو باز کرد.تاریخ براي دوازده سال پیش
بود.همون سالی که هم خانواده شدند.به موضوع بالاي ورق نگاه کرد.
"زندگی جدید؛دفتر جدید"
چشمهاش رو بست و جونگکوك هشت ساله رو درحال نوشتن خاطرات کودکی تصور
کرد:
"سلام.من جونگکوکم.جئون جونگکوك.نه از امروز به بعد شدم کیم!کیم جونگکوك.من
یک کیم کوچکم!"
تو ذهنش بارها چرخید."کیم کوچک،کیم کوچک
شرط؛۱۵
کامنت؛20
لایک؛30
- ۸۹۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط