پارت

پارت ۱

ات به عنوان دکتر روان شناس داخل
یه بیمارستان یا همون تیمارستان کار میکرد
از بچگی دوست داشت این شغل رو داشته باشه
یه روز که تو تیمارستان بود
رئیس ازش خواست که بیاد دفترش تا باهاش حرف بزنه

یونگی: سلام ات بیا بشین
ات: سلام اقای مین کارم داشتین
یونگی: اره... خب امروز یه بیمار جدید میاد
ات: خب......
یونگی: خب این پروندشه و باید بهت بگم که
این بیمار مثل بیمارای دیگه نیست

ات شروع میکنه به خوندن پرونده

ات: کیم تهیونگ
۳۰ ساله
و.......
یونگی: از پسش بر میای
ات: از پسش بر میام
یونگی: واقعا خوشحال شدم
ات: 😊
یونگی: خب میتونی بری
ات: بله




چطوره ادامشو بزارم
تو کامنت بهم بگین
دیدگاه ها (۲)

پارت ۶۵مین سو ( عموی لارا) مین سو: خب خب ببینیم کی اینجاعه ی...

پارت ۶۴ویو صبح جیمین چشماشو باز میکنه و اولین چیزی که میبینه...

پارت دوویو فردا صبح از خواب پا شدم و حاضر شدم که برم تیمارست...

پارت ۵ویو یونگیرفتم عمارت و خواستم از ات معذرت خواهی کنم فکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط