{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جادوی عشق ۱۱ part

جادوی عشق ۱۱ part

صداي مردونه ای توی ذهنم پیچید که زمزمه کرد: ;موج

رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

جان برقص آید مرا از لغزش ;پیراهنش




صدا کاملا غریبه بود

شوکه سرچرخوندم

زندگي قراره رقم بخوره..نمیدونم چطور..تلخ یا شیرین..

اما داره به سراغم میاد.


دنيا صحنه هنرنمايي ماست.

این ماییم که تصمیم میگیریم چطور هنرنمایی کنیم.

با تلخي و بي تفاوت یا با شادي و شوق..

گاهي هم زندگي برات تصمیم میگیره که چطور بگذري و بگذروني و تمام تلاشش رو میکنه تا یه جا جوري قرارت

بده چاره اي جز تسلیم نداشته باشي..

بعد كلاسم تقریبا غروب بود و به راست رفتم خونه با شوق و بلند گفتم: سلام براهل خانه

خونه تو سکوت بود.

واه..

اروم و گنگ رفتم تو اشپزخونه..

اي اهل تنبل خانه..کجایین؟

خالي بود..

سابقه نداشت این موقع روز خونه نباشن.

كجا رفتن يعني؟

رفتم سمت سالن و بلند

گفتم: عه... مامان...بابا.. افشین... نیستین؟

متعجب جلو رفتم که یه دفعه برف شادي رو سرم خالي

شد.

با ترس جيغ خيلي بلند و بنفشي کشیدم.

بابا بلند خندید و گوشاشو گرفت و گفت:کر شدم دختر. ذوق زده دستم رو روی قلبم گذاشتم و نگاش کردم. با خنده ذره ذره برف شادي زد رو سرم و با محبت

خوند تولد تولد تولدت مبارك..

متعجب گفتم:تولد؟

واي خداا.. اصلا یادم رفته بود..

بلند خندیدم و دستامو جلوی صورتم گرفتم. مامانم تند با كيك خوشگلي تو دستش اومد سمتم و

گفت: تولدت مبارك تایکا جوونم

خندیدم

تند

از اون روز دوتا تولد رو برام جشن میگیرن. يكي روزي که واقعا به دنیا اومده بودم و يکي روزي که پامو توي اين خونه گذاشته بودم..

و امروز روزی بود که ۱۱ سال پیش پا تو زندگیشون

گذاشتم. با خنده رفتم بغلش کردم و گفتم من عاشقتم نفس جونم..

بلند خندید و منو به خودش فشرد و گفت:منم عاشقتم دختر گلي من.. ولي اگه یه ذره دیگه فشارم بدي كيك رو از پشت میمالم بهت..

با خنده محتاطانه ازش جدا شدم که کیکی نشم و

گفتم: چشم.. چشم... فاصله...

افشین رو مبل بالا و پایین پرید و :گفت: قبول نیست. قبول نیست چرا تایکا هر سال باید دو تا تولد داشته باشه؟ نگاش کردم.
دیدگاه ها (۱)

جادوی عشق ۱۲ part نفس با هزار جور دوا و دکتر بالاخره و بعد ح...

جادوی عشق ۱۳ part میکرد... شاید. شاید هنوز باشه و... باید ای...

جادوی عشق ۱۰ part نکنه اتفاقي براشون افتاده باشه؟ قلبم اروم ...

جادوی عشق par ۹ افشین-نچ... دلم درد میکنه.. رفتم جلوش و تند ...

جادوی عشق ۷ partداشتیم. خوب ميشي.. بذار ساعت مدرسه تموم شه.....

جادوی عشق ۸ part خندیدم و گفتم باشه. تو هم.. دوتا طلبت اقا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط