{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی

_گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی

باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟

دستامو دور لیوان چای

سفت حلقه کرده بودم، نگاش کردم،

_گفتم : هیچکدوم

_گفت : د بگو دیگه؟ یکیشونه انتخاب کن!

گفتم : اگه ماشین زمان داشتم،

نه میرفتم گذشته نه میرفتم آینده.

گفت : پس چیکار میکردی دیوونه؟

گفتم : زمان رو همینجا متوقف میکردم وُ

تا ابد به بهونه ی سرد شدن این فنجون چای

همینجا پیش تو میموندم


| بابک زمانی |
دیدگاه ها (۳)

بودنِ بعضی از آدما شبیه ساعت شنیه؛ داریشون، کنار خودت داریش...

گاهی ، مثل ساعت 3 ظهر که برای کارهای صبح دیر است و برای کا...

جان به کف خنده به لب شعله به دل شور به سر جان فدا در رهِ جا...

حق با تو بود عمر خوشی ها دراز نیست فرصت نشد تمام تو باشد ت...

in your eyes

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟏𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکتو قیافش میتونستم ترس...

پارت ۳(+: ا/ت)(-: جونگکوک)(*: جی‌وو)(/: مینهو)بارون هنوزم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط