Girl of the mansion
Girl of the mansion
Part⁴²
تهیونگ ویو
یوچان. بابااااا تو دیگه کی اومدی
نامجون. داشتم میگفتم، میدونی که تهیونگ آدم زیاد کشته ها دیدی و تورو هم کشت
یوچان. اینجوری یکی از زیردست های وفادارش رو از دست میده
&دلت رو خوش نکن وفادار تر از تو هم هست
مینجون. آره مثلا من
&تو خودت رو قاطی نکن، وفادار تر از همتون ته مینه
ته مین. اختیار داری قربان
یوچان. آرههه به هرحال اون یبار ات رو نجات داده
رورا. داداش منه دیگه
=یه لحظه، شما درباره چی حرف میزنیدددد
آهیون. آممممممممممم بچه ها فکر کنم ریدیم
&درباره همین باند مافیا
یوچان. ات میدونه
&شما بدونید دختر من ندونه
مینجون. یوچان یه ذرههههه به بابات نرفتی
نامجون. بله دقیقا
&خب خب پسرا جمع کنین برین زوددد
همه از اتاق دخترا بیرون اومدیم و اتاق بقیه رو بهشون نشون دادن و رو مبل پذیرایی لم دادم
&شام چی بخوریم
♧الان نصف شبه هیچ جا باز نیست باید خودمون غدا درست کنیم
جونگکوک. مواد غذایی از کجا بیاریم عقل کل
&سوپر مارکتای ۲۴ ساعته هست
جونگکوک. عه راست میگی
همون موقع دخترا از اتاقشون اومدن بیرون
=چی شده؟
جونگکوک. غذا نداریم
=عه، الان این وقت شب قطعا رستورانا باز نیست
&آره خب باید غذا خودمون درست کنیم
جونگکوک. ولی اول باید بریم سوپر مارکت
رورا. واییییی میشه ما بریممممم
&این وقت شب اصلا اجازه نمیدم شما دخترا برین بیرون
آهیون. عهههه عمووووو بزارین بریم دیگههههه پسرا باهامون میان
یوچان. کجا؟
آهیون. سوپر مارکت
رامی. تازه ما هممیتونیم غذا درست کنیم
&غم اینکه کی غذا درست کنه رو نداریم چون جین و جونگکوک رو داریم
جونگکوک. یااااا من از صبحه دارم رانندگی میکنم جون ندارم
یهو همه از اتاقاشون اومدن بیرون
جیمین. چه خبرهههههه
&چیزی نداریم کوفت کنیممممممم
=عههههه بابا ما میریم سوپر مارکت و بعد هم ما دخترا آشپزی میکنیم
&آشپزی بلدی؟
=بله پس چی
نامجون. بزار برن دیگه، پسرا باهاشون میرن
&یاااااا کشتین منو، باشه دخترا میتونین برین ولی پسرا باهاتون میان
مینجون. یااااااااااااا ما خست...
&همین که گفتم
ات ویو
ما دخترا با کلی ذوق و شوق رفتیم به اتاق و کاپشن پوشیدیم و می خواستیم بریم که چشمم به سومین خرد که رو مبله و سرش تو گوشیه
به بچه ها آروم گفتم که بهش بگیم باهامون بیاد و بچه ها قبول کردن چون بلاخره ما نمیتونم کل سفر رو دور ازش باشیم
=آمممم سومین تو هم میتونی باهامون بیای
سومین همونجوری که سرش تو گوشی بود
سومین. علاقه ای به اومدن ندارم
آهیون. یااااا سومین ما یکماه باهمیم و نمیتونم این یکماه رو اینجوری بگذرونیم پس بهتره دوست باشیم
بازم سومین به خودش زحمت نداد سرش رو بالا بیاره
(ادامه توی کامنتا)
Part⁴²
تهیونگ ویو
یوچان. بابااااا تو دیگه کی اومدی
نامجون. داشتم میگفتم، میدونی که تهیونگ آدم زیاد کشته ها دیدی و تورو هم کشت
یوچان. اینجوری یکی از زیردست های وفادارش رو از دست میده
&دلت رو خوش نکن وفادار تر از تو هم هست
مینجون. آره مثلا من
&تو خودت رو قاطی نکن، وفادار تر از همتون ته مینه
ته مین. اختیار داری قربان
یوچان. آرههه به هرحال اون یبار ات رو نجات داده
رورا. داداش منه دیگه
=یه لحظه، شما درباره چی حرف میزنیدددد
آهیون. آممممممممممم بچه ها فکر کنم ریدیم
&درباره همین باند مافیا
یوچان. ات میدونه
&شما بدونید دختر من ندونه
مینجون. یوچان یه ذرههههه به بابات نرفتی
نامجون. بله دقیقا
&خب خب پسرا جمع کنین برین زوددد
همه از اتاق دخترا بیرون اومدیم و اتاق بقیه رو بهشون نشون دادن و رو مبل پذیرایی لم دادم
&شام چی بخوریم
♧الان نصف شبه هیچ جا باز نیست باید خودمون غدا درست کنیم
جونگکوک. مواد غذایی از کجا بیاریم عقل کل
&سوپر مارکتای ۲۴ ساعته هست
جونگکوک. عه راست میگی
همون موقع دخترا از اتاقشون اومدن بیرون
=چی شده؟
جونگکوک. غذا نداریم
=عه، الان این وقت شب قطعا رستورانا باز نیست
&آره خب باید غذا خودمون درست کنیم
جونگکوک. ولی اول باید بریم سوپر مارکت
رورا. واییییی میشه ما بریممممم
&این وقت شب اصلا اجازه نمیدم شما دخترا برین بیرون
آهیون. عهههه عمووووو بزارین بریم دیگههههه پسرا باهامون میان
یوچان. کجا؟
آهیون. سوپر مارکت
رامی. تازه ما هممیتونیم غذا درست کنیم
&غم اینکه کی غذا درست کنه رو نداریم چون جین و جونگکوک رو داریم
جونگکوک. یااااا من از صبحه دارم رانندگی میکنم جون ندارم
یهو همه از اتاقاشون اومدن بیرون
جیمین. چه خبرهههههه
&چیزی نداریم کوفت کنیممممممم
=عههههه بابا ما میریم سوپر مارکت و بعد هم ما دخترا آشپزی میکنیم
&آشپزی بلدی؟
=بله پس چی
نامجون. بزار برن دیگه، پسرا باهاشون میرن
&یاااااا کشتین منو، باشه دخترا میتونین برین ولی پسرا باهاتون میان
مینجون. یااااااااااااا ما خست...
&همین که گفتم
ات ویو
ما دخترا با کلی ذوق و شوق رفتیم به اتاق و کاپشن پوشیدیم و می خواستیم بریم که چشمم به سومین خرد که رو مبله و سرش تو گوشیه
به بچه ها آروم گفتم که بهش بگیم باهامون بیاد و بچه ها قبول کردن چون بلاخره ما نمیتونم کل سفر رو دور ازش باشیم
=آمممم سومین تو هم میتونی باهامون بیای
سومین همونجوری که سرش تو گوشی بود
سومین. علاقه ای به اومدن ندارم
آهیون. یااااا سومین ما یکماه باهمیم و نمیتونم این یکماه رو اینجوری بگذرونیم پس بهتره دوست باشیم
بازم سومین به خودش زحمت نداد سرش رو بالا بیاره
(ادامه توی کامنتا)
- ۲.۶k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط