{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سایه_ای_در_خانه_چئون

#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_5

همه ساکت شدند .

یونا که تا آن لحظه احساس می‌کرد نامرئی است ، ناگهان زیر نور چراغ ها گیر افتاد. برای اولین بار ، همه به او نگاه می‌کردند . اما نه با محبت ، با تعجب ، با بی اعتمادی و با تمسخر.

در میان آن نگاه ها ، یک نگاه متفاوت هم بود .
نگاهی که نه تمسخر داشت ، نه ترحم . نگاهی آرام ، عمیق و کمی خطرناک.

یونا سرش را بالا آورد و مردی را دید که کنار پنجره ایستاده بود .
او را قبلاً ندیده بود.

قد بلند ، کت و شلوار تیره ، چهره ای سرد و کنترل شده و چشمانی که انگار بیش از حد می‌دانستند.

مرد به او نگاه کرد ، بعد خیلی کوتاه سر تکان داد ؛ نه به نشانه ی احترام ، نه بی اعتنایی.
به نشانه ی شناخت .

یونا گیج شد .

همان لحظه عمه اش آرام در گوش دختر عمویش گفت : « اون کیه ؟ »

دختر عمو با صدایی آهسته جواب داد : « چوی جه هون . نوه ی مادری‌ایه که چند سال پیش به عنوان مشاور ویژه وارد شرکت شد . شایعه‌ست که پدر بزرگ خیلی بهش اعتماد داره.»

یونا باز به او نگاه کرد.

چوی جه هون .

مردی که انگار از اول می‌دانست قرار است این رقابت ، چیزی بیشتر از یک بازی خانوادگی باشد .

یونا برای اولین بار احساس کرد در خانه ای که هیچکس دوستش ندارد ، شاید کسی هست که اورا فقط به چشم یک مزاحم نگاه نکند .
دیدگاه ها (۰)

شخصیت یونا

شخصیت چوی جه‌هون

#سایه_ای_در_خانه_چئون# part_4مسابقه‌ای که فقط نوه‌ای می‌توان...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_3یونا چیزی نگفت. پشت سر عمه اش ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_7پدربزرگش به سمتش برگشت و با لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط