چند پارتی یونگی 🥲🤍...

چند پارتی یونگی 🥲🤍...
پارت 6 🤍

یک ماه بعد*
یورا: توی این یک ماهی که گذشت هر روز حسه رقابتم به یونگی تبدیل به عشق میشد و طبق درخواست خودش توی یک پارک قرار بود حسه ی که بهم داشتیمو بگیم....
یونگی: بلاخره قرار بود حرفه دله یورا رو بشنوم ذوق زیادی داشتم بی صبرانه منتظر جوابش بودم...
راه افتادم به پارکی که قرار بود همو ملاقات کنیم حواسم به گلایی که بوشون فضا رو رمانتیک کرده بودن جلب شد توی حاله خودم بودم که با صدایی به خودم اومد...
یورا: یونگی؟!...
یونگی: اوو بلاخره اومدی...
یورا: حالت خوبه؟
یونگی: خب خوبم، بهتر نیست به جای این حرفا بریم سراغه حرفی که میخوایم بشنویم؟؟!
یورا: اوو درست میگی خببب من اول حسمو میگم...
ببین یونگی از اون روزه اولی که دیدمت یه حسی پیدا کردم هروقت میبینمت لبخندی روی صورتم میشینه من میخوام بهت بگم من دوست دارم تو تنها کسی هستی که با خندت میخندم و با خوشحالیت خوشحال میشم....:)
یونگی:
وقتی این حرفارو شنیدم از ته دل خوشحال بودم «اوو یورا دقیقا حسه منم به تو همینه:))»
یورا: هییی پس بیا بغلم...
«بوی تنت ارامشه وجودمه..:)»
یونگی: یورا تو مثله یک ماه درخشانی خوشحالم که به اون دانشگاه اومدم:»

یورا: پنج سالی میگذره که منو یونگی باهم قرار میزاریم و دیگه حسه نفرتی وجود نداره بیشتر حسه عشقه:)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبببب
این اخرین فیکی بود که مینویسم امیدوارم خوشتون اومده باشه....
مرسی ازهمتون خیلی ازم حمایت کردین واقعا ممنونم:)
دلم براتون خیلییی تنگ میشههههه
🫶🏻✨
خدافظ 🥺🤍....
دیدگاه ها (۴۷)

پارت ۲۳ — فاصلهچند هفته‌ی بعد، واقعاً کمتر همدیگر را دیدند.ی...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

آخرین دعا 36

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

☆فــیـک:𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒊𝒏&بـــهـآی گــنـآه☆𝑷𝒂𝒓𝒕:² ...

#pain#P¹⁰⁴#Season²_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

39part بعد از چند ساعت گشت‌وگذار، برگشتن سمت کلبه. اما قبل ا...

دیدار باتو (پارت ۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط