{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن روزی که ماهم"آب،بابا"داشتیم

یاد آن روزی که ماهم"آب،بابا"داشتیم

دفترخط خورده ی مشق الفبا داشتیم

سفره ای هرچند ساده، دلخوشیها داشتیم

زندگی یک ده ریالی بود در دست پدر
‎‎‌‎

پول توجیبی که نه،انگار دنیا داشتیم
دیدگاه ها (۱)

💞 ﻏﯿـﺮ تـوﺩﺭﺩل من ﻫـﯿﭻ 💞 کسی ﺧﺎﺹ ﻧﺸﺪ💞 ﻫﯿﭻ کس چون من به تو💞 ﺍ...

هوایم را داشـته باش ...وقتی تـــــ♥ ـــو هوایم را داری هوا ...

‌‌🍂 من‌کسی‌را دارم🍂 که‌با بستن‌چشمانم🍂 حس‌قشنگ‌نگاهش🍂 رااحسا...

دوسـتت دارم بے آنکـہ بدانـم چطـور،کجا یا چـہ وقت چـہ آسان دو...

🔻پاسخ احساسی سردار سید مجید موسوی به هدیه ‌کودک خرم‌آبادی 🔹پ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط