{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برم

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برم
تا هجوم قاصدک در شهر رویا می برم

انچه از ته مانده ی عمرم که دارم بیش و کم
توی آغوشت به سمت صبح فردا می برم

گوشه یی از معجزات چشم شهلای تو را
نیمه شب می دزدم و نزد مسیحا می برم

بر صراط بازوانت هر سحر پل می زنم
تا به قعر دوزخت دل را به ایما می برم

بوی صد صحرا شقایق بر مشامم می رسد
تا که نام کوچک ات را روی لبها می برم

کوزه ی دل را به دوشم می کشم خیام وار
با نگاهت حافظم را تا مصلا می برم

کافه ی چشمت مرا تا شام آخر خوانده ست
از همین جا سجده ها سمت یهودا می برم
دیدگاه ها (۱)

ناگهان آیـینه حیران شد،گـمان کــردم تـــویی ماه پشـت ابر پنه...

تو چه کردی با دل شوریده ام چوناز جهان و زندگانی دل بریدمهر ک...

‌از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفتهر گاه دلش بهر تو لرزید .....

مـیـان دفــتـر شـعــرم مــرا گــم ڪـردی و رفــتـی نـوشــتـم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط