{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم

(پارت پنجم)
رفتم پیش میا میا یکی از دوستای صمیمیم هست که ددیام میزارن فقط با اون دوست باشم
میا: عهه سلاممم  چه عجب میبینم به خودت رسیدی
ات: عههه من همیشه ب خودم میرسم برو بابا
میا: بیا اینو دادن که روی بوم بکشیم (یه طرحی رو گفت)
ات: وای چه خفته امروز تمومش میکنم
میا: اره تو میتونی ولی من نه
ات: چرا
میا: من که به خوبی تو نیستم سه ساعت باید کار کنم
ات:اسونه که خودم کمکت میکنم
میا: خب بریم تو کارش
(طرح👇🏻)

بعد یک ساعت  کار هاش رو کردم بعد به میا کمک کردم چون نصفش رو انجام داده بود نیم ساعت بیشتر  طول نکشید بعد به معلم نشون دادیم اونم کلی از برای من تعریف کرد بعد رفتیم استراحت کردیم.
( تموم شدن مدرسه) 
جلو در وایساد بودم که ته امد رفتم سوار ماشین شدم
ات: سلام بابایی
ته:  سلام کوچولو ... با کسی جز میا که حرف نزدی
ات:  نه ددی
ته: پسری سمتت امد؟
ات: نه ددی
ته: خوبه
( پرش به خونه) 
من رفتم تو بعد ته رفتش رفتم تو اتاقم لباسام رو دراوردم رفتم حموم وقتی آب به زخمام میخورد خیلی میسوخت ولی چاره دیگه ای نداشتم از حموم در امدم پمادی که ددی ها برام گرفته بودن رو زدم باند پیچی کردم لباس پوشیدم موهام رو خوش کردم خیلی خسته بودم رفتم خوابیدم
( پرش دو ساعت بعد)
با صدای کوبیده شدن در بیدار شدم همین که بیدار شدم کوک و ته و جیمین  با لگد وارد اتاق شدن
دیدگاه ها (۱۲)

(پارت ششم) کوک: جنده کوچولو مگه نگفتم  به هیچ پسری نزدیک  نش...

(و اما پارت هفتم) جیمین: ولی برای هر سه تامونم مثل بچه میمون...

(پارت چهارم) بعدش فیلمو عوض کردن و کارتون دیدن هر سه تاشون ح...

(پارت سوم)(پرش بعد از خرید) ویو _وارد خونه شدیم کوک رفت غذا ...

شیلام عسلیاساعت ده کلاس ریاضی دارم بعد خیلی رندوم ساعت ۵ صبح...

دنیای دیگر

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط