{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و اما پارت هفتم

(و اما پارت هفتم)
جیمین: ولی برای هر سه تامونم مثل بچه میمونه حد اعقل ب خودمون دروغ نگید  اون بچه درد داره و کل بدنش
ته: جیمین بسه
کوک: اره کافیه دیگه
جیمین: خیله خب باشه
(صبح)
کوک بیدار شد و ات بدن کبود یخ زدهش جلوی کولر بود کوک فکر کرد ات مرده و ترسید سریع کولرو خاموش کرد و ات رو بغلش کرد  بدن ات اینقدر یک بود ک کوک باورش نمیشد
(ته بیدار شد)
ته: کوک چیکار میکنی(داد)
(جیمین بیدار شد)
کوک: ته اون  یخ زده بیا تمومش کنیم
جیمین: ته اون گناه داره
ته: خفه شین اون باید تنبیه بشه
کوک: ته کافیه ببین
(ات رو داد به ته)
ته: چ.. چرا قدر یخه این بچه
جیمین: همش تقصیر شماهاس اون دختره سنی نداره اونم مثل بقیه ی دخترا حساسه ولی چون از ما میترسه جرعت نداره حرفی بزنه
کوک: اره نباید اینکارو میکردیم
ته: دیگ نمیزارم اسیب ببینه
جیمین: ولی ما به خاطر  بی. دی. اس. ام. اون رو انتخاب کردیم
کوک: اره ولی هیچ کدوممون ازش لذت نمیبره
ته: اره فعلا تا یه مدت انجامش نمیدیم
جیمین: اوک
(ته بلند شد و ات رو گذاشت رو تخت و پتو کشید روش و رفتن پایین ات حسابی یخ زده بود ولی اتاق دیگه گرم شده بود  پسرا پایین نشسته بودن)
(ات بیدار شد و یه لباس تنش کرد و از پله ها رفت پایین جیمین ات رو ک دید سریع دوید سمتش و گفت)
(شرایط برای پارت بعد15تا پیام ناشناس)
(مرسی واقعا از حمایت هاتون ) ❤❤
دیدگاه ها (۴۰)

(پارت هشتم) جیمین:  خوبی عزیزمات:(سرفه کرد و رنگش مثل مرده ه...

(پارت نهم)(ممنونم از حمایت هاتونم پدرمو در اوردید) کوک ات رو...

(پارت ششم) کوک: جنده کوچولو مگه نگفتم  به هیچ پسری نزدیک  نش...

(پارت پنجم)رفتم پیش میا میا یکی از دوستای صمیمیم هست که ددیا...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

ویو خونه ی کوک‌کوک حاضر بود و ات هم همینطور. کوک رفت آشپزخون...

کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیشه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط