{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در جزیره ای افتاد که همه ساکنینش زن بودند...

مردی در جزیره ای افتاد که همه ساکنینش زن بودند...
زنها تصمیم گرفتند مرد را اعدام کنند...

و پیش از اعدام از او خواستند که آخرین درخواستش را بگوید.
مرد گفت: میخواهم زنی مرا اعدام کند که خود را زشت ترین زن جزیره میبیند.!

مرد تا الان زنده است، مغازه ای باز کرده و خداروشکر اوضاعش روبراهه....
دیدگاه ها (۲)

یکی از فانتزی های ذهن من اینه که مدیر عامل شرکت گلرنگ رو شام...

خخخ....

.

اصل قلیون اینه...بقیش همه سوسول بازیه...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

My bloody love پارت ۲۳

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط