_عروسک خانوم من_

p118

ا.ت: چشماتو دوختی؟
وانین: اهوم...چون نمیخوام چیزی ببینم یا بشنوم یا حتا حرف بزنم

وانین چوبی برداشت و به چاک‌های دوخته شده دهن عروسک اشاره کرد
وانین این یجورایی میرسونه که حرف زدن رو دوست ندارم...چشمام میگه که دیدن رو دوست ندارم و منتظر مرگم...(چونب رو سمت جای گوش عروسک برد) تدی عکس معلوم نیست اما عروسک اصلا گوش نداره...یعنی ناشنوایی تمام...و خطای روی صورت اینو میرسونه که من زیبایی رو هم نمیخوام
ا.ت: فکر نمیکردم اینقدر درد داشته باشی
وانین: دارم...ولس شادم...کنار آمدم..با بی پولی بی حسی
ا.ت: ولی کوک که حقوق خیلی خوبی میده
وانین: اره اما من خیلی بدهی دارم و خرج برادرم زیاده...داره زبون فرانسه رو یاد میگیره با انگلیسی و واقعا اینکارو دوست داره نمیتونم بهش نه بگم...من فقط تو زبون خودمون و ریاضیات و علوم بدنی کمکش میکنم...دیگه بیشتر از این کاری ازم نمیاد
ا.ت: چرا نمیفرستیش مدرسه؟
وانین: مسخرش کردن...اذیتش کردن...یه بار قلدری مدرسه بخاطر ظاهر و موهاش و رفتارای سردش میخواستن برادرمو از مشت لوم پرت کنن پایین!...من خطر اینو نمیپذیرم
ا.ت: پس موهاشو رنگ کن تا بتونه بره مدرسه تا کمتر اذیت شه
وانین میدونم چی منظورته اما موهای ما رنگ نمیگیره و نهایتا یک هفته رنگش میمونه..تازه برادرم تو خونه داره بهتر رشد میکنه...
ا.ت: که اینطور ببینم چرا اینقدر بدهی داری؟
وانین: به من میگن مار سفید...
ا.ت: یعنی چی؟
وانین: چون توی مذاکره‌ خوب بودم بهم میگفتن مار...سفیدشم که معلومه واس چیه
ا.ت: اره اره معلومه ولی مذاکره؟
وانین: منو سه نفر دیگه تاجر بودیم خواننده بودیم طراح بودیم تا اینکه نقاشی‌ها فروش نرفت‌‌..یکیمون که خواننده اصلی بود رفت تا توی یه گروه دیکه باشه و همینجور تک تکون از هم پاشید...مذاکره هم که به تنهایی جواب نمیده چون تیم حقوقی و مالی خیلی مهمن...اونا هم رفتن...آخر شرکت بخاطر یه معامله شکست خورد و کلی بدهی داشت و همش افتاده گردن منو تیمم...حالا هر چهار تا کار می‌کنیم واسه بدهی...نه خبری از هم داریم نه برامون مهمه
ا.ت: خب مار سفید اینجوری دل ارباب عمارتو بردی؟(پیچوندن قضیه)
وانین: نه فقط غذامو دوست داشت(خنده)
ا.ت: وانین من بدهیتو میدم
وانین: شما چرا؟
ا.ت: من پول اینقدری دارم که اون شرکت بخرم اما این پولا بعد از یک ماه بلا استفاده میشن
وانین: نه نیازی نیست
ا.ت: دیگه دست خودت نیست...حالا که من خبر دار شدم مهم نیست اطلاعات بدی یا نه من خودم کارنو درست میکنم
وانین: واییی بانو ترو خدا بیخیالللللللل خودم درستش میکنم
ا.ت: نوچ تو فقط عروسک رو بیار منم ازش عکس بگیرم خیلی قشنگه

یهو برادر کوچیک وانین پرید توی اتاق و تلفن وانین رو داد که داشت زنگ میخورد
وانین: اححححح اربابع
دیدگاه ها (۱۱)

_last night, most recognition_

برای سوالای بیشتر وارد لینک زیر بشید _

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

ادامه

هنتای پارت ۲تنها معشوع منکاراکو سرش رو نزدیک میکنه و لبهای ا...

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط