{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار !

انگار !
تنها ،
رها شده ام میان روُیا ها
و خیال ،
تاریک ست زیرِ پوستِ
این شهری که منم ،
حوالی
خیال ،
پرنده هایی در دور دست آسمان ،
دارند
آوازِ کوچ می خوانند ،
دارد
انگار پاییز از راه می رسد ،
فصل روزهای کوتاهِ رو به سردی ،
فصلِ باران های ریز ریز
و
عاشقانه هایی از جنس قدم زدن
روی برگ ها ،
نیمکت نمور چوبی ،
و صدایِ
خش خشِ تنهایی   . . .
دیدگاه ها (۰)

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

مرد بی رحم

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

شیپ ساسوکه و ناروتو

پارت2آینه رو نگاه کردم. اون دخترِ آروم و مهربونِ توی خونه، ز...

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط