{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار !

انگار !
تنها ،
رها شده ام میان روُیا ها
و خیال ،
تاریک ست زیرِ پوستِ
این شهری که منم ،
حوالی
خیال ،
پرنده هایی در دور دست آسمان ،
دارند
آوازِ کوچ می خوانند ،
دارد
انگار پاییز از راه می رسد ،
فصل روزهای کوتاهِ رو به سردی ،
فصلِ باران های ریز ریز
و
عاشقانه هایی از جنس قدم زدن
روی برگ ها ،
نیمکت نمور چوبی ،
و صدایِ
خش خشِ تنهایی   . . .
دیدگاه ها (۰)

آرام دل خویش نجویم چه کنم؟وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟گویند...

مپرس از من چرا در پیلہ‌ے مهر تو محبوسمکہ عشق از پیلہ‌هاےمرده...

خوب اســت حالم تا وقتی ڪهخنــده هاي تـــونــفس میـکشدروی لبـ...

برقصار مرا ای شراب دیرینه که جز تو پناهی برای غمهایم نیست بر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدای زنگ که در ساختمان پیچید،...

spanish girl:54

ࡅ᳟ߺߺߊ‌رܝߺ̈ߺߺ ¹ܟ᳟ߺܢߺ߭د ࡅ᳟ߺߺߊ‌رܝߺ̈ߺی چانߺمیߺنܢߺ߭وܢߺ࡙سܢߺ߭دܣ::ߊ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط